غرغرانه -1

حتما تا حالا همه فهمیده اند که خانم شین غرغرو است! اونایی هم که نفهمیدن امروز می فهمن ... اونقدر کار ریخته سرم که نمی دونم چیکار کنم ... الان ساعت 6 بعد از ظهره و من تازه از سر کار کوفتی شرکت اومدم خونه و ظرفها توی سینک انگار که با یه وسیله ای زاد و ولد کرده باشند بهم خوش آمد گفتن !! بعضی وقتها در عجب می مونم که ما – دو نفر آدم – چطوری این همه ظرف تولید می کنیم... ( البته از حق نباید گذشت که قسمت عمده این تولیدی کار خود منه و آقای الف بنده خدا کلی مراعات می کنه ) خونه احتیاج به مرتب کردن داره و از صبح هنوز تختمونو جمع نکردم ... امروز توی شرکت هم حس کار کردن نداشتم ... حالا کار شرکت رو میشه یه جورایی سمبل کرد ولی این کارهای توی خونه رو که مال دوست و آشناهاست چه کنم !! ( من هم که نوبر غرغرم واقعا وقتایی که توی خونه کاری ندارم یه سره غر می زنم که حوصله ام سر رفته و حالا هم که کار دارم اینجوری) خب چیکار کنم ؟ وسطای یه روز خسته کننده آدم اگه حرف نزنه دلش می ترکه ... مخصوصا که الف هم بدتر از من اونقدر کار داره و سرش شلوغه که نمی تونه ناز منو بکشه ... نمی دونم بعضی از آدمها رو که می بینم انگار چند تا آدمن و برای هزار تا کار ظرفیت دارن ولی من همین الان از خستگی دارم می میمیرم .... خب دیگه بسه ... سهمیه امروزمو غر زدم ... تا غرغرهای بعدی خداحافظتون!!
شین غرغرو

پ.ن. من به اینهایی که نوشتم می گم درد و دل ... الف میگه غرغر!!
پ.ن. من البته خیلی خوبم و این کارها رو که تحویل بدم دوباره مطالب خوب و جالب و غیر غرغرو می نویسم.
پ.ن. باااااااااااااااااااااش تا صبح دولتت بدمد!

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…