نقش کاهو و کلم قرمز در خوشبختی


بعضی روزها آدمها به خرید می روند. روزهایی که به خرید می روند هول برشان می دارد که خیلی سبزیجات دوست دارند. در آن روزها به یاد رژیم لاغری و زیبایی اندام و از این حرفها می افتند. وقتی از خرید برمی گردند همه خریدها را نشسته در یخچال می چپانند. فرض کنید که دو سه روز می گذرد و آن آدمها یادشان می رود که سبزیجات را بشورند. خلاصه بعد از دو سه روز بالاخره مجبور می شوند که بروند سراغ سبزیجات . تجسم کنید که ساعت 6 بعد از ظهر بعد از 9 ساعت کار از شرکت کوفتی به خانه آمده اید . اول کاهو را پرپر کرده و شسته اید ... بعد کلم قرمز ... بعد گوجه فرنگی ... بعد قارچ ...بعد خیار... بعد فلفل دلمه ای ... بعد یه خروار ظرف که از صبحانه مانده ... بعد هول هولکی چیزکی چیده اید روی میز که محض خالی نبودن عریضه به عنوان شام خودتان و همسر محترمتان بخورید... بعد دوباره ظرفها را شسته اید و چون امروز کلا از دنده عجیبی بلند شده اید تصمیم گرفته اید که اجاق گاز را هم بسابید و تمیز کنید ... بعد هم ظرفهای شام و تا به خودتان می آیید ساعت 10 شب شده و جنازه تان کورمال کورمال در خانه پشتک می زند... باید هر چه زودتر بروی و بخوابی که فردا صبح بتوانی بری سر کار و 9 ساعت مفید یا غیر مفید یا اصلا کلا مضر کار کنی و دوباره بیایی خانه و فلفل دلمه ای ها و کدوها و بادمجان ها را بشوری ... این بود انشا امروز ما در مورد خانه داری یک زن کارمند!!!
پ.ن. هیچ وقت تمام سبزیجاتی را که هوس می کنید یک جا نخرید...
پ.ن. نمی دونم بعضی روزها چرا کلا اعصاب ندارم ...
پ.ن. نه ... اصلا ... من غرغروووو ام ؟!!!

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…