یادگار یک شب شعر سه نفره

برای ح. و پرنده تنهای شبهای بی ستاره اش

پرنده می رود
و تو
شاعر می شوی ،
بهانه ای
به عمق شبهای بی ستاره ...
عاشقان ،
عشق را
غروب ها به یاد می آورند.
اصلا
شب
عاشقان می شوند
مثل جیرجیرکها،
قدم به قدم
انگار از شاخه چکیده باشند
انگار تصادفی باشد
حضورشان ،
انگار که ...
بگذریم ،
پرنده می رود
و تو
شاعر می شوی
مرد،
مرد بزرگ ،
با کوله بار نخوانده رویاهایت ...
شین
10/10/82

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…