جمعه پاره پوره

خود جمعه به اندازه کافی روز احمقانه ای هست دیگه وای به اینکه آدم بخواد کاغذهای یک قرن پیشش رو تصفیه کنه!! دفعه آخری که رفتم دیدن مامانم اینا ، مامانم دو تا کیسه گنده کاغذ داد دستم که من دیگه این آت و آشغالای تو رو نگه نمی دارم و ببرشون خونه خودت... خلاصه تواین دو تا کیسه هر چی که بگی بود. البته همه اش از جنس کاغذ. جزوه های قدیمی دانشگاه ، نامه نگاریهای من و رکسانا، بریده روزنامه های قدیمی و هزار تا چیز دیگه ... تقریبا بیشترشو ریختم دور. یه مقداری مونده که اونا هم در مرحله بعد راهی سطل آشغال می شن. خلاصه جمعه من که به پاره پوره کردن گذشت. الف هم نشسته جلو تلویزیون و داره فیلم کانی مانگا یا هر چیز مسخره دیگه ای که تلویزیون ایران پخش می کنه می بینه و گردو می شکنه... بعدا اگه گفت کار فرهنگی می کرده شما بدونین و باور نکنین!!!
شین دغل

پ.ن. در مورد تئاتر نوبت دیوانگی ... منم همونایی که الف گفت به علاوه این که به نظر من کار گروه حرکات موزون خیلی عالی بود و طراحی حرکاتشان حرف نداشت ...فقط همان مشکل همیشگی ما ایرانیها در هماهنگی را داشتند... یعنی ده نفر آدم نمی توانستند یه جور برقصند در حالی که تو بعضی شو های خارجی 100 نفر آدم همزمان یه حرکت را انجام می دهند ... ولی خوب دیگه ایرانی هستیم دیگه...
پ.ن. در مورد نمایشگاه هنر نمی دونم چی چی آرت منم همه اونایی که الف گفت
پ.ن. چیه ؟ نمی شه آدم با شوهرش موافق باشه ؟


Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…