God of The Small Things
"راز داستانهای بزرگ این است که هیچ رازی ندارند.داستانهای بزرگ داستانهایی هستند که تو آن ها را شنیده ای و دوست داری دوباره بشنوی. داستانهایی هستند که می توانی همراه آن ها به همه جا سر بزنی ، در آن جا ساکن شوی و مانند خانه خودت احساس راحتی کنی. آن ها با پایان هیجان انگیز و پر فریب تو را مفتون خود نمی کنند، با حوادث پیش بینی نشده تو را به حیرت وا نمی دارند. به قدر خانه ای که در آن زندگی می کنی برایت آشنا و خودمانی هستند. به قدر بوی پوست معشوقت. تو پایان آنها را می دانی، با این وجود طوری گوش می دهی که گویی نمی دانی. همانطور که گرچه می دانی روزی خواهی مرد، اما طوری به زندگی ادامه می دهی که انگار نمی دانی..."
دارم کتاب "خدای چیزهای کوچک" رو دوباره خونی می کنم. خلوت غم انگیز و راحتی داره ... مثل یه خواب غمگین می مونه که یه شب نیمی از اون رو دیدی و نگران نیمه دیگه ای هستی که ندیدی... آروم و روون...بعد از این کتابهای مزخرفی که این چند وقته خوندم واقعا آرامش بخشه و البته خیلی خیلی غم انگیز... چون این کتاب رو با هیچ صفتی بهتر از "غم انگیز" نمی شه توصیف کرد.
شین
دارم کتاب "خدای چیزهای کوچک" رو دوباره خونی می کنم. خلوت غم انگیز و راحتی داره ... مثل یه خواب غمگین می مونه که یه شب نیمی از اون رو دیدی و نگران نیمه دیگه ای هستی که ندیدی... آروم و روون...بعد از این کتابهای مزخرفی که این چند وقته خوندم واقعا آرامش بخشه و البته خیلی خیلی غم انگیز... چون این کتاب رو با هیچ صفتی بهتر از "غم انگیز" نمی شه توصیف کرد.
شین