فیلمی به شدت زنانه با روایتی مردانه
فکر می کنم باید چیزی بنویسم. چیزی که آنقدر گنگ است که شاید موقع نوشتن پیدایش کنم ، شاید هم همینطور نا پیدا بماند. چیزی از تصویری که کسی هست و نیست.از آغاز تا پایان. نوشتن در مورد فیلم پرسونا – برگمان- به آسانی دیدنش نیست. می توان بعد از دیدن این فیلم ساکت شد و لحظه های فیلم را مزه مزه کرد. می شود فقط این فیلم را دید و زنی را تجسم کرد که در دوگانگی وجود خودش غرق می شود. دو گانگی عجیبی که کمی از آن در همه هست. – شاید همه زنان – و وقتی زیر ذره بین می رود می شود این فیلم. فیلمی که 10 نفر با هم ببینند و در پایان هر کدام نظری یگانه در موردش داشته باشند. مثل یک زن و نه چیزی فراتر از یک زن و پیچیدگی های ذاتی یک زن که برای طبیعت روان و سر راست مردان درکش دشوار است. جالب است که وقتی مردان راوی زنان می شوند – مثل زندگی دوگانه ورونیک ، مثل همین فیلم پرسونا و ... – در جنبه هایی از وجود زن دقیق می شوند که خود زنان دقتی بر آن ندارند. من بعد از دیدن این نوع فیلمها تا یکی دو روز با دقت بیشتری در آینه نگاه می کنم و دنبال نشانه ها می گردم. قبل از اینکه روزمرگی دوباره از من دورش کند.فکر می کنم همین.همین و بس.
شین
شین