غرغرهای همیشگی و دوستانه خانم شین

این هفته ، هفته فوق العاده درهم برهمی داشتم. کارفرمای جالب ما از شیراز آمده بود دفتر ما بازدید. جلسه خیلی پرباری بود. من و همکارم هم به خرج شرکت سورچرانی مفصلی کردیم. روز خوبی بود خلاصه. گزارش بند ب را هم تحویل دادم و از شر گزارش نویسی خلاص شدم. از این به بعد فکر کنم چشم بسته هم می تونم گزارش بند الف و ب مترو بنویسم. اگه خواستین در خدمتم!
خوب این چند روزی که من در خدمت خودم و کامپیوتر و البته جیب محترمم بودم و اینقدر هم مشغول بودم چند تا اتفاق تازه افتاد. یکی اینکه منم مثل الف دچار نوستالژی شدم و دلم برای همه تنگ شده. دوم اینکه یکی از مواقع نادری که ورزش می کردم دچار حس آکروبات بازی شدم و زدم کمرم رو چرمنگ کردم و الان چند روزه که مثل پیرزنا دست به کمر و آروم آروم راه می رم و یکسره نق می زنم - خدا به الف صبر بده - سوم اینکه بازم تو خونه کار گرفتم و شنبه باید تحویل بدم. چهارم اینکه برای امتحان نظام مهندسی ثبت نام کردم و اگه کسی جایی جزوه تستی این امتحانو سراغ داره من به هر قیمتی که باشه حاضرم بخرم. پنجم اینکه یک کیلو چاق شدم و دارم از حرص می میرم. ششم اینکه ... هیچی دیگه بابا. آها سولماز عزیز در کامنتها براش عجیب بود که من بخوام هری پاتر رو دوباره از اول بخونم و من بهتر دیدم که اینجا یه تصحیح انجام بدم و اونم اینه که من مجموعه هری پاتر رو دوباره نمی خونم بلکه اینقدر خوندمش که دیگه از دستم در رفته که چند باره!!! در واقع از روزی که با هری پاتر آشنا شدم دارم باهاش زندگی می کنم و هیچ کتاب دیگه ای بعد از اون به دلم ننشسته! برای همینم همینه که هست... البته این مرض من ریشه در دوران نوجوانی من داره و من موقعی که با اسکارلت در کتاب بر باد رفته آشنا شدم تا چند سال به طور مرتب فقط و فقط همون یه کتاب رو دوره می کردم ولی بعدش خوب شدم. خلاصه شاید الانم خوب بشم! نمی دونم. - اصلا هر چی سر ما ایرونیا می یاد زیر سر این انگلیسیاس!!( الهام هم که اینجا رو می خونه و طرفدار پر و پا قرص اینگیلیسای معدومه نمی تونه کامنت بزنه و من می تونم هرچی دری وری دلم می خواد به انگلیسا بگم!) - خلاصه اینم از این.آقای مرقس تارتای بزرگ از من رنجیدن که لینک ایشون رو در وبلاگم نمی ذارم! می خواستم بگم بابا تو دیگه چرا! آخه تو که منو خوب می شناسی و می دونی که من فیمینیکسی هستم که دومیش سیمون دوبواره! بابا جان تمام لینکهای از نسوان محترم هستند و ما لینک عیال محترم شما را هم اینجا داریم که همانا برابر لینک شماست و بین زن و شوهر اصولا این چیزها معنی نداره! اینکه چرا ما لینک آقای الف را آن بالای بالا گذاشته ایم علتش این است که ایشون سرور بنده هستند و سایه عالیشون روی سر بنده است و آدم اگه لینک شوورشو تو وبلاگش نذاره اصلا چه معنی داره ؟! اینم توضیح و از این حرفا.
خیلی نوشتم و دری وری نوشتم. ما هم امشب داریم می ریم مهمونی! به همگی خوش بگذره و سال نوی مسیحی مبارک باشه. تولد وحیده هم مبارک باشه و از این حرفا.فعلا خداحافظ همگی.
شین پرحرف

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…