غرغرهای همیشگی و دوستانه خانم شین
این هفته ، هفته فوق العاده درهم برهمی داشتم. کارفرمای جالب ما از شیراز آمده بود دفتر ما بازدید. جلسه خیلی پرباری بود. من و همکارم هم به خرج شرکت سورچرانی مفصلی کردیم. روز خوبی بود خلاصه. گزارش بند ب را هم تحویل دادم و از شر گزارش نویسی خلاص شدم. از این به بعد فکر کنم چشم بسته هم می تونم گزارش بند الف و ب مترو بنویسم. اگه خواستین در خدمتم!
خوب این چند روزی که من در خدمت خودم و کامپیوتر و البته جیب محترمم بودم و اینقدر هم مشغول بودم چند تا اتفاق تازه افتاد. یکی اینکه منم مثل الف دچار نوستالژی شدم و دلم برای همه تنگ شده. دوم اینکه یکی از مواقع نادری که ورزش می کردم دچار حس آکروبات بازی شدم و زدم کمرم رو چرمنگ کردم و الان چند روزه که مثل پیرزنا دست به کمر و آروم آروم راه می رم و یکسره نق می زنم - خدا به الف صبر بده - سوم اینکه بازم تو خونه کار گرفتم و شنبه باید تحویل بدم. چهارم اینکه برای امتحان نظام مهندسی ثبت نام کردم و اگه کسی جایی جزوه تستی این امتحانو سراغ داره من به هر قیمتی که باشه حاضرم بخرم. پنجم اینکه یک کیلو چاق شدم و دارم از حرص می میرم. ششم اینکه ... هیچی دیگه بابا. آها سولما...