خانم شین و جمعه

اخیرا جمعه تبدیل به ترکیب دلچسبی از خواب و کتاب و کسالت شده ... جمعه روزیه که می شه تمام روز چرت زد. تمام روز. حالا بلند شده ام. بالاخره. لباس خواب رو عوض کردم. بالاخره.اومدم و نشستم پای کامپیوتر. خلاصه از مود جمعه در اومدم. الف عزیزم اصرار داره که یه خورده به خونه نظم و ترتیب بدیم چون به زودی قراره بهاره و شوهرش از شیطان بزرگ بیان پیش ما و خلاصه خواستیم یه خورده براشون جا باز کنیم. البته امروز هم مثل بیشتر روزهای تعطیل من دوست دارم همون سه کار اول رو انجام بدم ولی الف نمی ذاره!! خلاصه به قول علی ونگز کبیر در مودی هستم بین المودین!و اصلا نمی دونم که می خوام که چیکار کنم. کتاب "شهر و خانه" ناتالیا گینزبورگ رو دوباره خوندم. اینم چیز عجیبی نیست. چون من به خاطر سرعت زیادم در کتاب خوندن مجبورم هر کتابی رو حداقل دو بار بخونم که از نظر اقتصادی به صرفه باشه!! در واقع تو عید با الف دست به جیب شدیم و یه خروار کتاب خریدیم که بجز این کتاب شهر و خانه با این عنوان مسخره اش از هیچکدومشون خیلی خوشم نیومد. البته کتاب "دعوت به مراسم گردن زنی " رو هم کمی اش رو خوندم و به نظرم جالب بود ولی ادامه ندادم. بهرحال این از من و جمعه من ...جمعه خوب و آروم. خوبه که جمعه باشه و آدم منتظر چیزهای خوب باشه. و کسانی که می خوان بیان. کسایی که همیشه جاشون خیلی خیلی خالی بوده. همین
شین جو زده

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…