وجدان دود آلود من
امروز نهايت دودی رو که می شد در طی یک روز خورد ، خوردم. البته این نهایت برای منه والا شاید خیلی بنده خداها هر روز از من بیشتر دود نوش جان می کنند. جلسه ساعت 4 بعد از ظهر خیابان کارگر و برگشتن به سمت خانه ساعت 7 و رسیدن جنازه متحرک دود سیگار خورده! نمی دونم چرا آقایون به خودشون اجازه می دن که در یک جلسه که خانمها مجبور به حضور توش هستن سیگار بکشن! اونهم با اجازه خودشون! لابد ما خانمها هم با اجازه خودمون حق داریم که وسط جلسه بساط آینه و رژ لب رو علم کنیم! از پایین تا بالای پاسداران هم این تاکسی لخ لخو افتاده بود پشت یکی از این اتوبوسهای مولد دود و من بیچاره آی دود خوردم!!
حالا آتو نگیرین که تو که شوهرت هم ... اولا که دود سیگار شوهر کاملا بر من حلال و رواست ولی دلیل نداره دود سیگار مدیر طرحمونو تحمل کنم!!
خلاصه این از این ... البته خوبم. حالم خوبه. صبح خارج از سهمیه ام غرغر کردم و کم مونده بود که آقای الف دست منو بگیره و منو سر راه بذاره ... خدا خیرش بده که منو تحمل می کنه. عوضش منهم همینجا قول می دم که کمتر غر بزنم. – هر چند که می دونم باور نمی کنی! ولی من سعیمو می کنم. آخه تو که نمی دونی چقدر غر زدن حال می ده! – این هم از امروز.
حالا آتو نگیرین که تو که شوهرت هم ... اولا که دود سیگار شوهر کاملا بر من حلال و رواست ولی دلیل نداره دود سیگار مدیر طرحمونو تحمل کنم!!
خلاصه این از این ... البته خوبم. حالم خوبه. صبح خارج از سهمیه ام غرغر کردم و کم مونده بود که آقای الف دست منو بگیره و منو سر راه بذاره ... خدا خیرش بده که منو تحمل می کنه. عوضش منهم همینجا قول می دم که کمتر غر بزنم. – هر چند که می دونم باور نمی کنی! ولی من سعیمو می کنم. آخه تو که نمی دونی چقدر غر زدن حال می ده! – این هم از امروز.
شین دودی