اعتراف دردناک خانم شین

من اعتراف می کنم.من بودم. باور کنید که مخصوصا نبود. اصلا نمی دونم چطوری شد. من اعتراف می کنم که کتاب "گندم" م.مودب پور رو خوندم. باورتون می شه ؟ من ... شین فرهیخته انجمن کتاب همچین کاری کرده باشم؟ از همه دوستانی که سابقه فرهنگی ادبی هنری منو دارن معذرت می خوام! بهرحال توی اوقات فراغت و یه مسافرت کوتاه این کتاب توی دست و بال یکی از آشناها دیدم و خواستم ببینم که از زمان فهیمه رحیمی و ر.اعتمادی پیشرفتی تو کار این جور نویسنده ها حاصل شده یا نه. اول اینکه این کتاب در تیراژ 5000 نسخه به چاپ هشتم رسیده بود. این یعنی این که قشر فرهنگی این مملکت باید برن و بمیرن. وقتی کتابهایی مثل "سلوک" محمود دولت آبادی به زور به چاپ سوم می رسن و همین موضوع هم سوژه یک خبر دو صفحه ای توی روزنامه همشهری می شه کتابها – کتاب که نمی شه بهشون گفت – لاطائلاتی مثل این یکی بدون زور زدن با قیمت نسبتا گرون 4500 تومن به چاپ هشتم می رسن. واقعا که!
بگذریم. کتاب واقعا مزخرف "گندم" با یک فضای تقلیدی از شاهکار معظم استاد پزشکزاد "دایی جان ناپلئون" و عشق دختر عمه و پسر دایی شروع می شد و با یک سری مکالمات مبتذل و سطح پایین رد و بدل شده بین دو نفر ادامه پیدا می کرد که یکی تقلید عقیمی از سعید بود و دیگری از اسدا... میرزا. روده درازی 500 صفحه ای این آقا یا خانم "مبتذل بی ادب پور" در شرح مزخرفات به این ختم شد که آخر داستان را در یک پاراگراف سر هم بندی کرد. فکر می کنم که حتی خواننده های مبتذل دوست هم از این پایان مسخره و کوتاه توی ذوقشون خورده باشه! نویسنده ای که چهار صفحه از کتابشو اختصاص می ده فقط به نوشتن متن آهنگهایی که یکی از این دو شخصیت با گیتار می زنن در یک پاراگراف سر و ته پایان و آخر و عاقبت همه شخصیتهای بی شخصیت داستانش رو هم میاره. این یعنی این نویسنده اصول ابتدایی داستان نویسی رو بلد نیست. یعنی نمی دونه که داستان باید یک سیر منطقی داشته باشه. نقطه اوج و فرودش سر جاش باشه ... به هر حال هر چی از مزخرف بودن این کتاب بگم کم گفتم. حیف زمانی که صرف این کتاب کردم که می تونستم به جاش چرت بزنم و حداقل در جهت کم کردن نمره عینکم فعالیت کرده بودم نه برعکسش!!
شین عصبانی نیمه فرهیخته
پ.ن. فرهیختگی روحت شاد!! آسوده بخواب که مودب پور بیدار است!!

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…