Posts

Showing posts from June, 2005

ملیندا اند ملیندا با پیازداغ انتخابات

بالاخره جلسه هفتم فیلمی ما با ده روزی تاخیر برگزار شد و برگزارکنندگان محترم هم در تهیه شام سنگ تمام گذاشتند والبته من تا امروز صبح که روی ترازو رفتم هنوز این سنگ تمام را کاملا قبول نکرده بودم!نمی دونم کوکای رژیمی زم زم خور هم دیشب به اندازه من پیشرفت استراتژیک داشته یا نه ولی من از دیروز 1 کیلو بالاترم و به خودم تبریک می گم!حیف که می خوام جمعه برم رای بدم والا همین حالا خودمو دار می زدم. بهرحال دوستان دستتون درد نکنه ، فیلم و شام بسیار عالی بود ، بحث انتخاباتی هم جالب بود. فقط امیدوارم که منجر به قطع رابطه آقای الف و هرمس مارانای کبیر نشود! چون ما حالا حالاها این روابط خانوادگی را لازم داریم و چه بسا هنوز امید داریم که دخترمان را بدهیم به پسرشان! * نی نی تنبل ما بر خلاف رفیق پر جنب و جوشش جوجو بیرقدار تحرک خیلی کمی از خودش نشون می دهد. الان هم که تست خانم مارانا را با هدفن و موسیقی تند انجام دادم اصلا جم نخورد که نخورد! خدا آخر و عاقبت ما رو به خیر کنه! مادر جون آخر این هفته دیگه رسما باید تکونهای حسابی بخوری! باور نمی کنی؟ برو کتاب" حاملگی هفته به هفته" رو بخون! فرهیخته باش...

بهار رفت ، بهاره را با خود برد

رفتند. به همان سرعتی که آمدند. چقدر امشب شبیه همان شبی بود که آمدند. خیلی زود گذشت. سه هفته ای که مثل برق و باد گذشت.سه هفته دود شد و در لایه خاطرات پیچید و بعد از این با جمله های "یادت می آید ؟" زینت خواهد شد. با این همه چیزی در این میان دلداریم می دهد. چیزی از جنس زمان. چیزی از جنس فردا. چیزی که نمی دانم چیست با این همه کمکم می کند تا با چشمانی بدون اشک نظاره گر رفتنشان باشم. * شاید زودتر، شاید دیرتر، همدیگر را خواهیم دید. در این کوچه ها، یا کوچه هایی دیگر، با کودکانی از رویای عشق، با زمانی که می گذرد . در این شهر ، یا شهری دیگر، بدرود. خاطره ها پشت شیشه، به من می خندند. خاطره چشمهای تو، گریه نکن نگاه کن دوباره آمده ای و زمان فراموش شده است. شین

تولد ، تولد ، تولدم مبارک

چون من نمی تونم تحمل کنم که کسی تولد منو یادش بره به همه دنیا می گم که امروز تولد منه! تولد ، تولد ، تولدم مبارکککککککککککککککککککککک شین مبارک

انتخابات آجیل مشکل گشا

باورم نمی شد که در قرار دیر به دیر دوستان دبیرستانیم هم بحث به انتخابات بکشد که کشید. آن هم از نوع همراه با داد و فریادش که تعجبی ندارد. برای اینکه یک عدد بهمن ماهی برای آشفتن هر جمعی کافیست و دوتایش زیادی هم هست. از مشخصه های مهم این بهمن ماهی ها این است که "مخالفند!" یعنی اولا با هرچی که من بگم و تو بگی و بقیه دنیا بگن مخالفن. ثانیا همیشه حق با اونهاس و زیاد هم نمی شه باهاشون بحث کرد چون به حکم خلقت خدا اینطوری هستند و نمی شه کاریش کرد. ثالثا آدمهای دوست داشتنی خل و دیوانه ای هستند که نمی شه ازشون صرفنظر کرد! این از این. خلاصه مقوله جدیدی که مطرح شد این بود که شرکت نکردن در انتخابات باعث می شود که سازمان ملل به داد ما برسد و نجاتمان بدهد. که البته شاید پربیراه نباشد. چون یکی از دوستان عزیز من و همسرش هر دو در سازمان ملل کار می کنند و حتما این چیزها را بهتر از من و شما می دانند! و البته همان دوستم اعتقاد داشت که ما ایرانیها اصولا ملت عجولی هستیم و ما الان نباید رای بدهیم تا اینکه شاید زمان نوه های ما گشایشی در اوضاع این مملکت حاصل شود.خلاصه این بود خلاصه بحث انتخاباتی امروز ...

تله انفجاری برای خانم شین

مساله : اگر بخواهید یک عدد خانم شین را بکشید چه کار می کنید؟ پاسخ : گزینه 1: با ششلول سر راهش کمین کرده نامبرده را به رحمت ایزدی دچار می کنیم! گزینه 2: سیم برقی را لخت کرده پس از اتصال به پریز در دسترس خانم می گذاریم! گزینه 3: یک بالش را محکم روی صورتش فشار می دهیم تا ریق رحمت را سر بکشد!! گزینه 4: هیچکدام! یک کیلو گیلاس خام می خریم و می گذاریم که سرنوشت کار خودش را بکند! شین مرده پ.ن. بدون شرح

من رای می دهم ، شما چطور؟

می دونم بابا. فقط مونده بود که میون این همه آدم من یکی سیاسی بشم. در واقع دنیای سیاست عجیب من یکی رو کم داشت! ولی از بس این چند وقته توی وبلاگهای مختلف موضع گیریهای دوستان رو دیدم ، دیدم حیفه که موضع سیاسی من مشخص نشه . *** بهرحال از شوخی گذشته جرقه های موجی رو که 8 سال پیش برای خاتمی ایجاد شد و ما که دانشجوهای اون موقع بودیم به شدت باهاش همکاری کردیم ، دوباره داره احساس می شه و این بار برای یک اسم دیگه : دکتر معین. من آقای دکتر معین رو نمی شناسم و بنابراین خودم رو جایز نمی دونم که اظهار نظر شخصیتی در موردش بکنم . فقط یک چیز رو می دونم اون هم اینه که ما دیگه احتیاج به یک پروفسور خوش زبان دیگه نداریم وقتی که مملکت و ثروتهاش داره بر باد می ره . ما کسی رو لازم داریم که اقتصاد رو نجات بده. جالبه کسانی که اون سر دنیا رفتن و با خیال راحت از توی کانالهای ماهواره ایشون کشور عزیزشونو تماشا می کنن برای رای دادن به دکتر معین پرشورتر از ایرانیهای دور و بر خودمون هستن. خوب برای من جالبه که این آدمهایی که بنا به دلایلی رفتن و یا اینکه مجبور شدن که برن خودشونو مجاز می دونن که از راه دور تشخیص بدن که ...

...

مثل لرزش یک برگ صدا می کند: اینجا هستم! * شمال بودیم. نشسته روی صندلی و چیزی ، حسی ،حرکتی راحس کردم که تا به حال احساس نکرده بودم. چیزی مثل لرزش یک برگ . شک کردم. دوباره و این بار ضعیفتر. جنبیدن چیزی در درون درون. چیزی که اختیار حرکت کردنش دست تو نیست. چیزی یا کسی از جنس من و تو. * بهاره و همسر رفتند اصفهان. تا اطلاع ثانوی. * چند روزی از جنس استراحت خالص داشتیم. نوشتنم نمیاد. شاید وقتی دیگر. شین