...

مثل لرزش یک برگ
صدا می کند:
اینجا هستم!
*
شمال بودیم. نشسته روی صندلی و چیزی ، حسی ،حرکتی راحس کردم که تا به حال احساس نکرده بودم. چیزی مثل لرزش یک برگ. شک کردم. دوباره و این بار ضعیفتر. جنبیدن چیزی در درون درون. چیزی که اختیار حرکت کردنش دست تو نیست. چیزی یا کسی از جنس من و تو.
*
بهاره و همسر رفتند اصفهان. تا اطلاع ثانوی.
*
چند روزی از جنس استراحت خالص داشتیم. نوشتنم نمیاد. شاید وقتی دیگر.
شین

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…