سه ماهه سوم

تازگیها با شکمم حسابی درگیرم. مقیاسش از دستم در رفته و هر روزشم با دیروز فرق می کنه. امشب بی خوابم کرده ، هر طرفی که می چرخم راحت نیستم. بهرحال کاری نمی شه کرد. وارد سه ماهه سوم بارداری شدم. سه ماهه سنگینی و بی خوابی.
***
بابا امروز می ره ترکیه و من تنها می شم. تنها امیدم به اینه که با رفتنش مامان رو زودتر می یاره. عجیبه که آدم وقتی خودش می خواد مادر بشه همزمانش بچه هم می شه و همه اش دلش پدر و مادرشو می خواد.
***
به نظر شما کریر قرمز برای نی نی پسر بده ؟
***
خیلی چیزها هست که دلم می خواد بنویسم. گیج از خیلی فکرهام که نمی تونم بنویسمشون. شرکت دست از سرم بر نمی دارد و من روزی 8 ساعت کار می کنم. بعد جسدم را می آورم خونه و تحویل شوهر بیچاره ام می دم. دلم می خواد بنویسم. شعر بخونم . آواز بخونم. آی فرنوش کجایی؟ بیا دعوام کن!
***
شاخ غول شکست و سینما مارانا بالاخره به ما فیلم نشان داد! البته به علت ازدیاد روز افزون تعداد حامله های مجلس سینما اسکوپ خانوادگی باید به زودی مجهز به رختخواب به جای مبل بشه. برای اینکه من و سولماز که نمی تونیم بشینیم و مانا هم که هنوز دوران غش کردن رو رد نکرده!!
***
خیلی منقطع نوشتم. برم زور بزنم ببینم خوابم می بره؟!
شین خوابزده منقطع

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…