Posts

Showing posts from November, 2005

يك پست همينجوري

امروز سه شنبه است. يعني كه فردا پسر ما يك ماهه مي شود. باورتان مي شود؟ ××× خيلي چيزها هست كه دلم مي خواد بنويسم ولي پاي اين كامپيوتر نفتي تو اين اتاق با ديوارهاي زرد كه مي شينم همه فراموش مي شن. من مي مونم و چشمم كه دوخته شده به صفحه ها. و تمام چيزهاي خوب و قشنگي كه مي خواستم بنويسم فراموشم مي شه. ××× كم كم ساعتهاي بيداري و هشياري سينا بيشتر مي شه. ساعتهايي هست كه بيداره و با خودش بازي مي كنه و وقتي حوصله اش سر مي ره گريه مي كنه ولي خوب همين كه خودش مدت كوتاهي هم كه باشه با نگاه كردن به اطراف و بازي با دستهاي خودش سرگرمه خيليه. ××× پسر رو گرفتم بغلم و يك دستي تايپ مي كنم. خيلي دلم مي خواست براي آيدا كامنت بذارم و بگم كه واقعا داره عالي مي نويسه و براي نادر تا بهش بگم كه نوشته اش در مورد رقص منو ياد زورباي يوناني انداخت ولي نشد. اينجا براتون مي نويسم پس. شين زرد!!!

شمارش معكوس تا خانه

بالاخره دوست و همبازي سيناي ما به دنيا اومد. البته بعد از اينكه مامانشو حسابي اذيت كرد. ما هنوز نديديمش ولي به زودي حتما مي ريم و مي بينيمش! خلاصه تولد جوجو بيرقدار رو به پدر و مادرش تبريك مي گم و البته از طرف سينا اضافه مي كنم كه : قلدري ممنوع مازيار خان! ما از شما كلي بزرگتر هستيم ××× همه از زحمتهايي كه پدر و مادرها براي بچه ها مي كشن حرف مي زنن . از بي خوابيها ‏‌از استرسها و دردها و ترسها و پشت سرش هم اضافه مي كنن كه چهار روز ديگه بچه بهت مي گه كه مگه شما براي من چيكار كردين و از اين حرفها. اون روز به مامانم گفتم كه براي چي آدمها براي كارهايي كه براي بچه هاشون مي كنن منت سر بچه ها مي ذارن. بچه داري اونقدر لذت بخشه كه پدر و مادر به جرات خيلي بيشتر از خود بچه ازش لذت مي برن. تازه اون بچه كه نخواسته كه اونو به دنيا بيارن. به نظرم بي معنيه كه براي بي خوابيهاي امروز و نگهداري از پسرم بعدها سرش منت بذارم . اين من بودم كه اينها رو خواستم و خدا به من لذت داشتن يك بچه رو داد. لذتي كه با هيچ چيزي در دنيا قابل مقايسه نيست و چيزيه از جنس عشق خالص . حالا بعدها بيام سر پسرم منت بذارم كه چي!! نمي...

هرمس مارانا تو را محكوم خواهيم كرد

بعد از اينكه پسرم را شير مي دهم كمي بلندش مي كنم و سرش را مي گذارم توي گودي گردنم. فوري خوابش مي برد. تا وقتي داد مامانم در نيامده كه(( اين چه وضع خواباندن بچه است ! آي كمرش غر شد!! بچه بغلي شد ))و از اين حرفها نگهش مي دارم. گاهي وقتها كه كسي حواسش نيست يك ساعتي همينطور نگهش مي دارم. نفسهاي آرومش گردنمو گرم مي كنه و بو خوبش توي مشامم مي پيچه ... نمي شه تعريف كرد فقط بايد تجربه كرد. بهرحال داشتم مي گفتم مادرم دادش دراومده كه تو آخر اين بچه رو بغلي مي كني! البته بغلي شدن يه بچه 5/3 كيلويي چيزي نيست ولي اين بچه انشاا... چهار روز ديگه بزرگ مي شه و نمي شه مدام به صورت دو تركه باهاش زندگي كرد. ولي خوب اونقدر كيف داره كه حيفم مياد بغلش نكنم! به الف مي گفتم كه تقصير بچه ها نيست كه بغلي مي شن ... اين مامانها هستن كه بچه هاشونو بغلي مي كنن... خلاصه فعلا كه مادر شين شديدا بغلي شده ××× ما هي به تقويم نگاه مي كنيم و منتظريم كه تلفن زنگ بزند و خبر تولد جوجو مارانا را به ما بدهند! اطرافيان مي گويند كه پس چي شد... ني ني شما زود آمد يا جوجو مارانا دير كرده كه اليته بايد جواب داد : هيچكدام! چون اختلاف س...

فقط براي الف

ديروز صدمين سالگرد آشنايي ما بود. اگه به روال سالهاي پيش بود شامي بيرون مي خورديم و اين روز را با هم جشن مي گرفتيم . خوب امسال ما يك فرشته كوچولو داريم كه فعلا يك ساعت هم نمي تونيم تنهاش بگذاريم. براي همين فقط از همين جا مي تونم برات بنويسم كه هنوز و هميشه قشنگترين روز زندگي من روز آشنا شدن با توه ...هزار بار بيشتر از هميشه دوست دارم شين تو

مادر شين و عصر باراني

سينا در خواب مي خندد. سايه هاي غروب را روي صورت كوچكش تماشا مي كنم. دلم براي بيداريش تنگ مي شود.نگاهش كه مي كنم دلم براي الف تنگ مي شود. جايي نه خيلي دورتر از من در اين شهر سرد. دلم براي خانه ام تنگ شده است. براي درخت پشت پنجره. براي صداي كلاغها و آواز شبانه جيرجيركها. حتما حالا كه هوا سرد شده است جيرجيركها از باغ همسايه كوچ كرده اند.كلاغها كه حتما هستند. به سياهي زغال و براي گردوهاي توي تراس نقشه ها كشيده اند. سينا در خواب بغض مي كند. لبهاي كوچكش به گريه اي بي صدا مي لرزد. حالا آفتاب غروب مي كند و من امروز هنوز الف را نديده ام. حالا آفتاب غروب مي كند و پسرم خوابيده است. حالا آفتاب غروب مي كند و كسي يادش نيست كه به گلدان پشت پنجره آب بدهد. حالا آفتاب غروب مي كند . من به صداي باران گوش مي دهم. خانه ما سرد است و تهران پاييز نديده غرق زمستان مي شود. تولدت مبارك پسرم. به شهر ديوانه ديوانه ما خوش آمدي مادر شين