بازگشت معجزه آسای خانم شین به خانه

این که توی این هوا ما زنده ایم خودش معجزه است دیگه!!
***
برگشت من هم معجزه است نه ؟
***
تو این مدتی که نبودم دیوار سبز چنارهایی که یه ضلع کامل خونه رو گرفته بودن رفته و جاشو به تنه های خشک و مناظر خونه های پشتشون داده... درخت بزرگ پشت پنجره اتاق هم فقط یه تنه ازش مونده و سبزی پیچکهایی که بهش پیچیدن... ما هم خیلی عوض شدیم ... تازه تازه داریم به سه نفره شدن عادت می کنیم... مثل اول همه چی این هم یه خورده سخته بیشتر از این جهت که خیلی وقتها من و الف برای با هم بودن فرصتی نداریم که حتما بعد از یه مدت درست می شه ...
***
حالا می رسیم به موضوعات خصوصی :
بهاره عزیز ... ایمیلهاتو خوندم ولی وقت ندارم که برات جواب بنویسم... برای اینکه سینا بیدار شده و الانه که جیغش دربیاد!
فرنوش جان به توصیه های ایمنی تو عمل کردم و زودی برگشتم!!
آیدای عزیز داستان جدیدت خیلی عالی بود ... مثل همیشه.

***
تا آنلاین می شم و شروع می کنم به وبلاگ خوندن سینا می خوابه ولی به محض اینکه می خوام دو خط بنویسم بیدار می شه و اینجوری هم نوشتن خیلی سخته! پس فعلا تا بعد!!

شین

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…