چیه ؟ مگه قبلا خرداد ماهی ندیدین؟

کوههای سفید شمال تهران و ابرهای کبود ، صبح قشنگی که لبخند سینا در خواب کاملش می کند. من از اینجا که نشسته ام برگهای زرد را می بینم که خیس از باران خاک باغ را نوازش می کنند و یاد آخرین پروازشان را به خاک می سپارند. امروز هوا بوی شعر می دهد. حتی اگر من از شاعری چیزی به یادم نمانده باشد.
***
همواره بر روی تو خواهم دوخت
چشمان سیری ناپذیرم را
تکرار نامت باغ گل کرده است
صحرای خاموش ضمیرم را
من با تماشای تو سبزم چون جوانی
من با تو جان تازه دارم جاودانی
- بخشی از شعر در گذرگاه جهان ، فریدون مشیری-
***
برادر بولتس کبیر رعایت بفرمایید! نمی خواهید که نوادگان خود را ندیده راهی ملکوت اعلی بشوید.
خواهر فرنوش کجایی؟
خواهر فرانکلین خداوند هدایتت بفرماید!!
خواهر آیدا وبلاگت باز نشد که ببینم چه نوشته ای!
الهام جان دوبی خوش بگذره و سلام منو به کاتی و ارشیا برسون!
برادر ونگز آدرش ایمیل هک نشده مرحمت بفرمایید عکس بفرستیم خدمتتان!
مامان قربون دستت داری میای یه دونه چیپس جعفری پیاز چیتوز برام بخر!!
***
سینا را گذاشته ام روی تختش و تختش را آورده ام کنار کامپیوتر! بچه ام حالا همینطور بی خود و بی جهت به ساعت دیواری لبخندهایی می زند که عمرا به من بزند!!
***
چی فکر کردین دارین وبلاگ یک خرداد ماهی را می خوانید !
شین خردادیان

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…