درد مقدس مرد بودن

فعلا تا اطلاع ثانوي با سينا پناهنده ايم به خانه پدربزرگ و مادر بزرگ ايشون! علت اين پناهندگي همانطور كه در كتب درسي ذكر شده وجود يك عدد حلقه در محل سابق بخشي از عضو شريف پسرك است!! تا اطلاع ثانوي و تا نزول حلقه فعلا ما تلپيم!!!
***
ديروز بچه خيلي درد كشيد. بنده خدا فكر نمي كنم فهميده باشه چه بلايي سرش اومده فقط يه دفعه ديده كه درد داره ، بچه بودن هم سخته ها ... هي واكسن ،‌ هي آروغ و هي زور زدن ! بدتر از همه هم اين كه طفلك را دست و پا بسته و بدون اينكه نظرش را بپرسند مي برند و هر بلايي دلشان مي خواهد سرش در مياورند! خيلي دلم براي سينا سوخت ،‌چنان گريه كرد كه تا به حال من نشنيده بودم و واقعا فكر مي كنم 5 سال از عمرم كم شد... خلاصه كه من بعد از 29 سال به اين نتيجه رسيدم كه مرد بودن هم زحمت دارد. باز هم خوبه ديگه نه ؟
***
چيز خاصي ندارم كه بنويسم. همه حواسم به سيناست.بغلش كرده بودم و يه دستي مي نوشتم و فكر مي كردم بچه خواب است. چشمم خورد به خنده قشنگش و دلم آب شد! اصلا من براي چه نشسته ام پاي كامپيوتر!! بروم به بچه ام برسم
***
الهام جان ايشالا دوبي خوش گذشته باشه! زودتر براي من بنويس
خواهر بهاره ،‌ صداي تو را شنيدن زمستان را براي ما گرم كرد.
برادر ونگز و خواهر پياده رو عكس پسرمان را برايتان ايميل كرديم به شرط چاقو! يعني اين كه منتظريم شما هم عكسهاي خودتان را بفرستيد براي ما!
الف عزيز ما از همينجا براي شما عشقولانه در مي كنيم! آدم بي جنبه اي مثل ما ديده بوديد؟
***
هر گونه كپي برداري بدون ذكر ماخذ ممنوع است!! اينم بگم كه لال از دنيا نرم
شين تلپ

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…