شين برفي و اوقات فراغت حلقه دار

حسن تلپ شدن در خونه مادرم اينه كه مي تونم با خيال راحت و هر وقت دلم خواست وبلاگ بنويسم و ايميل بزنم و اينترنت برم . البته اين وسط تا حدودي بي قراري سينا و كانسپت جديدي كه براي نگران كردن من پيدا كرده باعث ميشه كه زياد نتونم از اوقاتم لذت ببرم. اينجا كه ميام به نظرم مي رسه كه چقدر روز درازه و اينكه آدم چقدر وقت اضافه داره و اينكه بجز تماشا كردن ماهواره كار ديگه اي ندارم كه بكنم. برعكس وقتي كه توي خونه هستم كه حتي وقت سر خاروندن هم ندارم!! بماند. با اينهمه من يك ساعت هم كه از خانه و زندگيم دور مي شوم زود دلم تنگ مي شود و دلم مي خواهد برگردم و بروم خانه خودم.
***
خواهر فرنوش اين لينك تيكل رو كه مرحمت كرده بوديد و براي من فرستاده بوديد كليك كردم و مي خواستم جدا " ساين اين " كنم كه سايت فضول پسورد هاتميل منو پرسيد و ول كن معامله هم نبود! خلاصه هر چي بهش گفتم كه به تو ربطي نداره اونم يكي زد تو سرم كه پس بيخود مي خواي عضو تيكل بشي!! خلاصه اين بود ماجراي من و تيكل! يعني اين كه ما خواستيم ولي نشد!
***
سينا بهتره ،‌شبها كمي بي تابي مي كنه و يه خورده هم بغل كردنش سخت شده ! بهرحال همه مون خيره به حلقه و پاپيون بالاش نگاه مي كنيم كه كي مي خواد بيفته!
***
از صبح از پنجره ها فقط مه و برف مي بينم. نوك درختهاي كاج و برف و برف و برف و باز دلم مي خواد دستكشهاي قرمز بچگيم را دستم كنم و بروم توي حياط آدم برفي درست كنم. از آن آدم برفيهاي چاقي كه دماغش هويج است. جواني كجايي كه يادت به خير...
***
پشت شيشه برف مي بارد
پشت شيشه برف مي بارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه اندوه مي كارد
- فروغ-
***
چه خوب كه سينا هست و ايشالا بزرگ مي شه و باباش مجبور مي شه ما رو ببره آبعلي لاستيك سواري و برف بازي و من موفق مي شم به آرزوي ديرينم برسم و با گوله برف بزنم ....!! – بقيه اش به دلايل سياسي سانسور مي شه!! – خلاصه اينو نوشتم كه بگم هيشكي منو نمي بره برف بازي!!
شين برفي فراغت زده حلقه نگر

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…