ما ندید بدید نیستیم ، ماجرا جدیتر از این حرفهاست

آیدای عزیز در مورد بچه پسر داشتن و حلقه و باقی قضایا اظهار نظرهایی کرده بود به شرح زیر :
"پسر داشتن هم عالمی دارد.. یک روز تولد آن عضو طلایی که ذکر جمیلش رفت را تبریک می گویند.. یک روز حلقه دار شدنش را.. یک روز حلقه افتادنش را.. یک روز تعییر فرم دادنش را تهنیت می گویند.. حالا دختر داشتن.. سر و ته جریان قدم نورسیده مبارک است... حالا الان که خوب است.. ما دیده ایم که بعضی خانواده ها عکس لخت پسرشان را در حالی که گلدن عضو (golden) را در دست دارد.. میزنند به دیوار مهمانخانه... در حالی که پسر محترم که حالا مردی شده است.. نشسته است با زن و بچه جلوی آدم چایی می خورد.. آدم هی عکس را نگاه می کند.. هی مرد را.. با خودش فکر می کند.. اگر ضریب رشد در همه سطح بدن یکسان اعمال شده باشد.. چه شودددددددددد..."
که دیدم که شاید باید توضیح کوتاهی برای روشن شدن اذهان عمومی بنویسم! دخترم ، آدم وقتی بچه دار شد براش هیچ فرقی نمی کند که بچه دختر باشد یا پسر و چه بسا که در این وانفسای قحط دختر – در گروه سنی پسرمان – دختر آوردن خیلی بیشتر افتخار انگیز ناک باشد! – مثلا اگرما بجای پسر دختر زاییده بودیم الان دو تا داوطلب ازدواج حاضر و آماده داشت و می تونست از بینشون یکی رو انتخاب کنه! ولی حالا ما برای سه تا پسر عزب اوغلی ( سینا ، مازیار و پسر خاله مانا) از کجا بگردیم و سه تا دختر پیدا کنیم! تازه ما خیلی هم دوست داشتیم دختر داشته باشیم ولی خوب نشد! تقصیر ما چیه که دخترها را ختنه نمی کنند و حلقه دار نمی شوند که کسی بهشون تبریک بگه! خلاصه خواهر جان فیمینیسم و این ماجراها بجای خود ولی آدم بچه اش هر چی که باشه ذوق همه چیزش رو می کنه حالا این می خواد یه حلقه بی قابلیت باشه یا اینکه یک نگاه قشنگ عاشقانه! خلاصه عزیزم بگم که لال از دنیا نرم! خودت ایشالا یه روز مادر می شی و می فهمی من چی می گم.
***
خواهر طاهره ، برادر حسین قبلا زیر شکنجه به نهار خوردنهای پنهانی اعتراف کرده و ولی ما اصولا می خواهیم کسی را ببینیم می ریم خونه شون! زنگ نمی زنیم که نهار به خرج خودشان بیایند رستوران! خلاصه حالا این دفعه که گذشت ایشالا دفعه دیگه ... خدا تمام هلندیها و هلندنشینها را هدایت بفرماید! آمین ...
***
بهاره عزیزم ... چهار روزه که می خوام جواب ایمیلتو بدم نمی تونم! از بس که می خوام نامه خیلی مفصلی بنویسم! خلاصه صبر کن دخترم! من در حال کش آمدن هستم!
***
همین الان کاتی دل منو آب کرده که پاشو همین حالا اسباب اثاثیه تو جمع کن و بیا دوبی! خیلی دلم هواشو کرده و نمی دونم چه کنم. شاید یه دفعه زد و با الف هوایی شدیم و سر سیاه زمستون رفتیم به دوبی. چه می دونم والا!
***
دیگه بسه! ناهار ندارم و باید هوا بخورم کف بدم بیرون ! و تازه بچه هم شیر بدم!!!
شین پسر دار قومپولون در کن!

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…