فس فس آرامش بخش شبانه و غیره

دیشب که از پیش دوستان اومدیم خیلی خسته بودیم. بچه مون هم که طفلکی تو شلوغی این چند وقته کلا همه چی رو قاطی کرده بود و من بالاخره تونستم بعد از یک ساعتی کلنجار رفتن باهاش بخوابونمش. اونوقت خونه ام دیدنی بود. چون بعد از ظهر مهمون داشتیم و ظرفهای میوه و شیرینی مونده بود و رخت و لباسهامون که همه ولو بود و کیف لباسهای سینا و رخت های شسته و غیره... الف هم که داشت غش می کرد داشت منو تشویق می کرد که بریم زودی بخوابیم. با اینکه سردرد و سرگیجه بی خوابی سراغم اومده بود دلم می خواست کار کنم و دور خودم بچرخم و یه خورده وقت تلف کنم و از سکوت و تنهایی لذت ببرم. خلاصه تموم کارها رو انجام دادم و ساعت یک و نیم که بالاخره رفتم بخوابم خونه دسته گل بود و فکر می کردم که همه روز رو وقت دارم که با سینا بازی کنم. اما حالا باید خونه مو ببینین!! ظرفهای صبحانه مونده و تمیز کردن روی کابینتها.رختهای شسته قبلی رو باید تا کرد و جابجا کرد و کار ماشین لباسشویی تموم شده که رختهای سینا رو شسته . ملافه های تختمون به علت آبیاری صبحگاهی به دست باغبان سینا باید عوض بشه و تخت باید جمع بشه و ملافه ها شسته بشه ورسیدگی به بچه هم هست و و و و و ... کسی هست بدونه این کار خونه چرا تمومی نداره ؟ تازه شب که الف میاد و ازم می پرسه امروز چیکار کردی میگم هیچی و دلم می خواد خودمو از طبقه پنج و نیمم که ما هستیم بندازم پایین!! اونوقت من همه این کارها رو ول کردم و نیم ساعت قیمتی رو که پسرم خوابیده اومدم اینترنت علاف گردی ... خدا یه عقلی به من بده یه پولی به الف
شین قاطی

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…