کی دماغ شوهر منو چنگول کشیده ؟
در مورد بچه و بچه داری حرف و حدیثها اونقدر زیاده که آدم کاملا گیج می شه. هر کتابی یه چیزی میگه. هر کسی یه چیزی میگه. وقتی آدم به مشکلی بر می خوره نمی دونه که به کی باید رجوع کنه و کدوم جواب درسته. البته شاید علت همه اینها این باشه که روان بشر هنوز چیز ناشناسیه و چگونگی عمل کردنش رو کسی نمی دونه. به هر حال من مشکلی داشتم و با چند نفر مشورت کردم و چندتایی کتاب ورق زدم و به چند تا سایت رجوع کردم و جوابهای کاملا متفاوتی گرفتم!!
مشکل من این بود که دو سه شب بود که سینا حاضر نبود که تو تخت کوچیک خودش که کنار تخت ماست بخوابه و تا نمی آوردمش کنار خودمون نمی خوابید.اگر هم می خوابید فوری بیدار می شد تا وقتی که منو تسلیم کنه. که این وقت تسلیم شدن من بستگی داشت به میزان انرژی من که بین 1 تا 5 ساعت متغیر بود. پریشب از ساعت 11 شب تا 3 و نیم صبح سینا ربع ساعت به ربع ساعت بیدار شد و تا بغلش کردم خوابید! بالاخره ساعت سه و نیم من تسلیم شدم و گذاشتمش کنار خودم و اونوقت تخت خوابید تا 10 صبح! خلاصه جوابهایی که من گرفتم اینهاست:
1- بذارپهلوتون بخوابه ... بعد از یه مدت خودش درست می شه.
2- اصلا نذاری بخوابه ها ! عادت می شه واست بعدا وای به حالت!!
3- ببرش تو اتاق خودش بذار گریه کنه تا بخوابه!
4- رو زمین دشک بنداز باهاش رو زمین بخواب!
و غیره...
خلاصه فعلا مادر شین درمانده شده که چیکار کنه. البته شماره 1 رو از یک مادر باتجربه که به روانشناس و این حرفها هم مراجعه کرده بود شنیدم و اون اعتقاد داره که وقتی بچه یه چیزی رو می خواد یعنی که یه نیازی داره که کسی به جز تو ( یعنی من!) نمی تونه برآورده اش کنه. این از این.
در اثر علاقمندی سینا به خوابیدن تو تخت ما امروز پدر الف با یه خراش گنده قرمز وسط دماغش رفته سر کار! شرمنده عزیزم...
***
آی ملت ! پاشین بیاین دیدن ما! ما حالشو نداریم از خونه بیایم بیرون! اونوقت اگه از خونه نیایم بیرون اینهمه لباسهای خوشگلی که بهاره برامون فرستاده کجا تن بچه مون بکنیم که شما ببینین پسر ما چقدر لباسهای خوشگل داره ؟
شین
پ.ن. با سپاس ویژه از مادر شیده با تجربه زاده و خواهر بهاره با سلیقه ی داداش لوس کن
پ.ن. فوری. دلتون می خواد پسر منو ببینین ؟ عمو هرمسش زحمتشو کشیده ... دور بچه ام بگردم الهی
مشکل من این بود که دو سه شب بود که سینا حاضر نبود که تو تخت کوچیک خودش که کنار تخت ماست بخوابه و تا نمی آوردمش کنار خودمون نمی خوابید.اگر هم می خوابید فوری بیدار می شد تا وقتی که منو تسلیم کنه. که این وقت تسلیم شدن من بستگی داشت به میزان انرژی من که بین 1 تا 5 ساعت متغیر بود. پریشب از ساعت 11 شب تا 3 و نیم صبح سینا ربع ساعت به ربع ساعت بیدار شد و تا بغلش کردم خوابید! بالاخره ساعت سه و نیم من تسلیم شدم و گذاشتمش کنار خودم و اونوقت تخت خوابید تا 10 صبح! خلاصه جوابهایی که من گرفتم اینهاست:
1- بذارپهلوتون بخوابه ... بعد از یه مدت خودش درست می شه.
2- اصلا نذاری بخوابه ها ! عادت می شه واست بعدا وای به حالت!!
3- ببرش تو اتاق خودش بذار گریه کنه تا بخوابه!
4- رو زمین دشک بنداز باهاش رو زمین بخواب!
و غیره...
خلاصه فعلا مادر شین درمانده شده که چیکار کنه. البته شماره 1 رو از یک مادر باتجربه که به روانشناس و این حرفها هم مراجعه کرده بود شنیدم و اون اعتقاد داره که وقتی بچه یه چیزی رو می خواد یعنی که یه نیازی داره که کسی به جز تو ( یعنی من!) نمی تونه برآورده اش کنه. این از این.
در اثر علاقمندی سینا به خوابیدن تو تخت ما امروز پدر الف با یه خراش گنده قرمز وسط دماغش رفته سر کار! شرمنده عزیزم...
***
آی ملت ! پاشین بیاین دیدن ما! ما حالشو نداریم از خونه بیایم بیرون! اونوقت اگه از خونه نیایم بیرون اینهمه لباسهای خوشگلی که بهاره برامون فرستاده کجا تن بچه مون بکنیم که شما ببینین پسر ما چقدر لباسهای خوشگل داره ؟
شین
پ.ن. با سپاس ویژه از مادر شیده با تجربه زاده و خواهر بهاره با سلیقه ی داداش لوس کن
پ.ن. فوری. دلتون می خواد پسر منو ببینین ؟ عمو هرمسش زحمتشو کشیده ... دور بچه ام بگردم الهی