ماجرای" آغووه" و "با"ی گمشده
در میان حرفهایی که سینا می زنه و آوازهایی که می خونه کلمات با مفهوم کم پیدا میشن منتهی از اونجایی که ما امیدواریم که بچه مون هم مثل مامانش – یعنی من – زود زبون باز کنه ، یه خورده با دقت بیشتری به حرفهاش گوش می دیم. چند شب پیش من نشسته بودم و با سینا تمرین می کردم. من می گفتم : بگو مامان! و سینا غش غش می خندید. منتهی بعد از ربع ساعت تو چشمهای من نگاه کرد و با یه ذوقی گفت :" آغووه" که احتمالا توی فرهنگ لغت بچه ام یعنی مامان!! به الف گفتم سر در نمیارم... گفتن آغووه که خیلی سختتر از گفتن مامانه! خلاصه دیشب هم بچه مونو گذاشته بودیم توی جیم (انگلیسی بخونید) که بازی کنه که یک دفعه و بی مقدمه خیلی بلند گفت : "با" من و الف با ذوق رفتیم طرف بچه و خلاصه منتظر که بچه مون می خواد بگه بابا ولی خبری نشد. اینه که فعلا یه "با"ی بابا رو ادا کرده و الف یه مرحله از من جلو افتاده ، باز بچه ام لااقل نصف راه رو رفته ، ولی کو تا آغووه بشه مامان....!
آغووه شین
آغووه شین