تولد تفنگدار سوم و گیجی عاشقیت

بالاخره انتظارها به پایان رسید و سه تفنگدار کوچولوی ما کامل شدند. مانا هم به سلامتی و مبارکی پسرشو به دنیا آورد و شایا به جمع ما اضافه شد.تولدت مبارک عزیزم!
***
الان احتمالا مانا داره مرحله ای رو می گذرونه که من بهش میگم "گیجی عاشقیت" ، این مرحله ایه که تازه بچه به دنیا اومده و یه عالمه عشق و نگرانی و دلواپسی با خودش آورده ، مادر هنوز گیجه چون نمی تونه این همه احسلساتشو با هم بفهمه که جمع می شه با درد جسمانی و افت شدید هورمونها و مادر به شدت عاشق این موجود کوچولوی تازه و ضعیفه که تکیه گاهی بجز مادر و پدرش نداره ... اینه که این مرحله اسمش میشه "گیجی عاشقیت" من که به شدت این مرحله رو داشتم که بعد خوب میشه و جاشو میده به یه احساس عشق مدام و آمیخته با حجم زیادی دلواپسی برای بچه.
***
سینا چهار ماهه شده ... چهار ماه و یه روز !
***
دو سه روزه که سریال "شبهای سینا " که سریال شبانگاهی همه شبه خونه ماست صبحها هم پخش میشه !! اینه که من وقت نمی کنم کارهامو بکنم چه برسه به اینکه بیام اینترنت.
***
سینا امروز بعد از چند روز وقفه دوباره افتاده به حرف زدن و البته با در و دیوار و میز تلویزیون و جاسوئیچی حرف می زنه و با من نمی زنه!!
***
فعلا همین.
ش+ی+ن

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…