ماهیهای مرده و عید نیامده
حس عید ندارم. شاید مال تجریش نرفتن است! هر سال برای من آمدن سال نو مصادف بوده با یک گشت و گذار حسابی در تجریش و خرید هفت سین. امسال هم هفت سین را خریده و چیده ام اما نه از تجریش. سه تا ماهی کج و کوله هم از همین مراکز بهداشتی اعلام شده خریدیم که یکیش نرسیده به خانه سقط شد. مانده اند دو تای دیگر که یکیشان امروز صبح کج کج شنا می کند و معلوم است چیزی نمانده که ریق رحمت را سر بکشد! حوصله ام سر رفته. همه گرفتارند. کسی خانه نیست. آنهایی که خانه اند وقت حرف زدن ندارند. من هم وقت حرف زدن ندارم. هزار کار دارم و بچه ای که حالا مدام می خواهد که باهاش بازی کنم.گذاشته امش روی تختش و سرش را گرم کرده ام به اسباب بازی موزیکالش تا چند خطی غر بزنم و بروم. سرما خوردگیم خوب شده و کسالتم نه. دلم می خواهد بروم پارک. بروم شهر کتاب و هزار تا کتاب بخرم. دلم می خواهد تنها نباشم. دلم می خواهد عیدی بگیرم. خرید عید کنم. دلم می خواهد ... وقت ندارم. همین چند خط را بنویسم و بروم فکر کنم که با این همه کار خانه چه بکنم. با این روزهای نیامده و سال نرسیده و ماهیهای مرده و هفت سین بی سیب و سیر و آینه ... بروم ...
شین
شین