دروغ سیزده!

بهار اومد و تعطیلات عید هم تموم شد.انگار نه انگار که 20 روز گذشته. کسالت روزهای تعطیل گریبان منو گرفته و ول نمی کنه. هوا هم اونقدر خوب نبود که بتونیم بریم بیرون. با این همه گذشت. هفت سینی بود و صدای بهاره را شنیدیم و صدای هیچ کدام دیگر دوستان غربتیمان را نشنیدیم که نشنیدیم. عیبی ندارد. ما زنگ زده و زنگ نزده دوستتان داریم.
***
ایزدشهری هم رفتیم و برگشتیم. شمال هم بارانی بود.
***
از اینجا که من می بینم تمام چنارها جوانه زده اند و صدای پرنده ها و جفت گیری گربه ها می آید. از اینجا که من نشسته ام و نگاه می کنم بهار نقش کمرنگی بر آسمان زده است و هنوز سوز زمستان را بیرون نرانده است. از اینجا که من نشسته ام و نگاه می کنم.
***
پارسال من به عنوان کم غرغر ترین زن جهان برگزیده شدم!!
***
این بود اخبار امروز رادیو شین . شما را به خاک می سپارم!!
شین دروغگو

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…