بچه دار شدن یا نشدن ! مساله این است
دوستی کامنت زده بود و سوال کرده بود که بچه دار شدن ارزش سختیهاشو داره یا نداره. راستش مدتها بود که می خواستم چیزهایی در این مورد بنویسم و این کامنت بهانه شد. قضیه از این قراره که بچه دار شدن واقعا سخت و مشکله و برای دو نفری که عادت کردن که راحت زندگی کنن و هر جا دلشون می خواد برن و هر ساعتی دلشون می خواد بخوابن و سر کار می رن و از این حرفا... اما بچه با تمام مشکلات و سختیها و بی خوابیها و کمر درد و هزار چیز دیگری که دنبال سر خودش می آورد آنقدر شیرین است که آدم دلش نمی خواهد یک لحظه بدون بچه اش باشد. یعنی من و الف حتی یک لحظه هم دلمان نمی خواهد که سینا را نداشته باشیم. با تمام این غرغرهایی که می نویسم که فقط یک لحظه خنده سینا کافیست که همه اش را محو کند. این از این. یعنی که خیلی سخته ولی ما که از داشتنش خیلی خوشحالیم. مفهومه ؟
***
خواهر فرنوش چشممان به دیدن کامنتهای شما روشن شد. بدون شما واقعا این کامنت دانی ما رنگ و بویی نداشت که نداشت. و صد البته من غر می زنم پس هستم و تو رو خدا این غر زدن رو از من نگیرین!! نقل اون اس.ام.اس که می گه :
اگه می خوای قلب مهربونتو ازم بگیری ، بگیر. اگه می خوای چشمای مهربونتو ازم بگیری ، بگیر. اگه می خوای عشقتو ازم بگیری ، بگیر ولی تو رو خدا گیتار شماعی زاده رو ازش نگیر!!
خلاصه تو رو خدا شما هم غر زدن رو از شین نگیرین که خیلی بد می شه! به خصوص برای آقای الف که باز مجبور می شه تنهایی این همه غر رو تحمل کنه.
***
کاتی جونم هم داره میاد و چشمم روشن می شه هزار تااااااااااااااااااا
***
برادر بولتس و چند نفر دیگه در مورد پست قبلی اظهار نظر کرده بودن - همون که در مورد کار کردن بود - و فکر کنم برداشت همه شون این بود که من کلا نمی خوام کار کنم. نه خیرم! من منظورم همین امسال بود... یعنی تا قبل از یک سالگی سینا ، چون بعدش اگه سر کار رفتم رفتم نرفتم بابام طلاقم می ده!!! بابامو ندیدین که آخه !!! اینه
***
سینا خوبه . دلبر شده حسابی. غلت می زنه و به زمین و زمان چنگ می زنه و سرشو کج می کنه و یک چیزای بامزه ای می گه که نمیشه فهمید.خلاصه عسل مذاب شده بچه امون
***
خوب پستی شد ؟ غر نزدم دیگه !! آخه امروز حالم خوبه ، حالم خوبه ، حالم خوبه.... نه سر زده نه زنگ زده نه کسی جاشو بلده آدم بده آدم بده آدم بده
شین بن یامین
پ.ن. خواهر فرانکلین دلمان می خواست برای این پست آخرتان کامنت بگذاریم تنبلی و سینا نذاشتن!!
***
خواهر فرنوش چشممان به دیدن کامنتهای شما روشن شد. بدون شما واقعا این کامنت دانی ما رنگ و بویی نداشت که نداشت. و صد البته من غر می زنم پس هستم و تو رو خدا این غر زدن رو از من نگیرین!! نقل اون اس.ام.اس که می گه :
اگه می خوای قلب مهربونتو ازم بگیری ، بگیر. اگه می خوای چشمای مهربونتو ازم بگیری ، بگیر. اگه می خوای عشقتو ازم بگیری ، بگیر ولی تو رو خدا گیتار شماعی زاده رو ازش نگیر!!
خلاصه تو رو خدا شما هم غر زدن رو از شین نگیرین که خیلی بد می شه! به خصوص برای آقای الف که باز مجبور می شه تنهایی این همه غر رو تحمل کنه.
***
کاتی جونم هم داره میاد و چشمم روشن می شه هزار تااااااااااااااااااا
***
برادر بولتس و چند نفر دیگه در مورد پست قبلی اظهار نظر کرده بودن - همون که در مورد کار کردن بود - و فکر کنم برداشت همه شون این بود که من کلا نمی خوام کار کنم. نه خیرم! من منظورم همین امسال بود... یعنی تا قبل از یک سالگی سینا ، چون بعدش اگه سر کار رفتم رفتم نرفتم بابام طلاقم می ده!!! بابامو ندیدین که آخه !!! اینه
***
سینا خوبه . دلبر شده حسابی. غلت می زنه و به زمین و زمان چنگ می زنه و سرشو کج می کنه و یک چیزای بامزه ای می گه که نمیشه فهمید.خلاصه عسل مذاب شده بچه امون
***
خوب پستی شد ؟ غر نزدم دیگه !! آخه امروز حالم خوبه ، حالم خوبه ، حالم خوبه.... نه سر زده نه زنگ زده نه کسی جاشو بلده آدم بده آدم بده آدم بده
شین بن یامین
پ.ن. خواهر فرانکلین دلمان می خواست برای این پست آخرتان کامنت بگذاریم تنبلی و سینا نذاشتن!!