آی ملت آسوده بخوابید !! خانم شین بیدار است
اولی که سینا به دنیا اومده بود و من در دوران گیجی عاشقیت بودم ، همه اش به فلسفه قضیه بهشت فکر می کردم و به نظرم می آمد که بچه خودش دلیل توجیهی وجود خودش است و چه دلیلی دارد که مادر پاداش اضافه بگیرد. حالا بعد ازنزدیک 6 ماه از آن روزها، نصفه شبهایی که کورمال کورمال بلند می شوم و از وسط خوابهایی که یادم نمی آید، بچه خوابیده ام را که جیغ می زند – یعنی تو خواب جیغ می زند – راه می برم تا بخوابد فکر می کنم که بیخود نگفته اند که بهشت زیر پای مادران است. تازه بعدش فکر می کنم این طفل معصوم من بعدا می خواهد زن بگیرد و زنش هی برای من قمیش بیابد و خودش هی تعریف کند از غذاهایی که عروس گلم به خوردش می دهد و من هی حرص بخورمو ... بعدش فکر می کنم که نه اصلا بیخود نگفته اند ...
***
بالاخره یک دختر در قوم ما متولد شد! البته نه خودش وبلاگ دارد نه ننه اش که دختر عموی من است از وجود وبلاگ من خبر دارد ولی من دلم می خواد اینجا تولد نگار کوچولو رو تبریک بگم. اولین داوطلب عروس! متولد شد... نبودددددددددددد؟
***
راستی من بالاخره اون تجریش کذایی رو که خیلی هوسش رو داشتم رفتم! و الان واقعا حالم خیلی خوبه. تجریش واقعا برای من مثل مولتی ویتامین می مونه. البته زیاد نگشتم و فقط یه پاساژ رو دیدم و حتی پیراشکی هم نخوردم ولی چسبید. برای سینا سرویس غذاخوریشو خریدم و یکی دو تا چیز کوچولوی دیگه. این چیز میزای بچه ها اونقدر قشنگه که آدم هست و نیستشو می خواد بده و چیزهای بامزه بگیره! غش کردم از تماشای دندونگیرهای ژله ای و یکی برای پسرم خریدم که شکل سوسماره و دمش دندون گیره که باید بذاریم توی یخچال که خنک بشه... بماند که وقتی دادمش دست سینا از دمش گرفتش و شروع کرد نوک دماغ سوسماره رو گاز گاز کردن ! بعد هم پرتش کرد زمین و به خوردن همون انگشت خوشمزه همیشگیش مشغول شد! خلاصه پسرم رو یک ساعت و نیم گذاشتم پیش مامانم ، ولی وقتی برگشتم خونه بچه کلی بی تابی کرده بود و دنبال من گشته بود و وقتی منو دید خیلی ذوق کرد و کلی چسبید به من که خیلی کیف کردم. آخه بعضی وقتها که دیدن من براش یکنواخت میشه دیگه از دیدنم ذوق نمی کنه. تازگیها هم پسرم یه کوالای کوچولوی بامزه شده و میشینه توی دل من یا باباش و سرشو می ذاره روی قفسه سینه ما و صفت بغلمون می کنه. کم کم داره سعی می کنه چهار دست و پا بره و ... سرتونو بردم! امان از دست مادرهای مغرور نه ؟
***
الهام موقعی که داشت می رفت به سرزمین کفر از من خواست که توی وبلاگم رسواگری نکنم و هی نگم که چرا برام نامه نمی نویسی! من هم قول دادم ولی بعضی وقتها می گم بیخود قول دادماااا!!
***
برم دیگه . تا سینا خوابه غذا رو درست کنم و خونه رو مرتب کنم و زنگ بزنم به مانا احوال شایا رو بپرسم و ناخونهای سینا رو بگیرم و گاز آشپزخونه رو تمیز کنم و ....
شین مادرشوهر پر کار
***
بالاخره یک دختر در قوم ما متولد شد! البته نه خودش وبلاگ دارد نه ننه اش که دختر عموی من است از وجود وبلاگ من خبر دارد ولی من دلم می خواد اینجا تولد نگار کوچولو رو تبریک بگم. اولین داوطلب عروس! متولد شد... نبودددددددددددد؟
***
راستی من بالاخره اون تجریش کذایی رو که خیلی هوسش رو داشتم رفتم! و الان واقعا حالم خیلی خوبه. تجریش واقعا برای من مثل مولتی ویتامین می مونه. البته زیاد نگشتم و فقط یه پاساژ رو دیدم و حتی پیراشکی هم نخوردم ولی چسبید. برای سینا سرویس غذاخوریشو خریدم و یکی دو تا چیز کوچولوی دیگه. این چیز میزای بچه ها اونقدر قشنگه که آدم هست و نیستشو می خواد بده و چیزهای بامزه بگیره! غش کردم از تماشای دندونگیرهای ژله ای و یکی برای پسرم خریدم که شکل سوسماره و دمش دندون گیره که باید بذاریم توی یخچال که خنک بشه... بماند که وقتی دادمش دست سینا از دمش گرفتش و شروع کرد نوک دماغ سوسماره رو گاز گاز کردن ! بعد هم پرتش کرد زمین و به خوردن همون انگشت خوشمزه همیشگیش مشغول شد! خلاصه پسرم رو یک ساعت و نیم گذاشتم پیش مامانم ، ولی وقتی برگشتم خونه بچه کلی بی تابی کرده بود و دنبال من گشته بود و وقتی منو دید خیلی ذوق کرد و کلی چسبید به من که خیلی کیف کردم. آخه بعضی وقتها که دیدن من براش یکنواخت میشه دیگه از دیدنم ذوق نمی کنه. تازگیها هم پسرم یه کوالای کوچولوی بامزه شده و میشینه توی دل من یا باباش و سرشو می ذاره روی قفسه سینه ما و صفت بغلمون می کنه. کم کم داره سعی می کنه چهار دست و پا بره و ... سرتونو بردم! امان از دست مادرهای مغرور نه ؟
***
الهام موقعی که داشت می رفت به سرزمین کفر از من خواست که توی وبلاگم رسواگری نکنم و هی نگم که چرا برام نامه نمی نویسی! من هم قول دادم ولی بعضی وقتها می گم بیخود قول دادماااا!!
***
برم دیگه . تا سینا خوابه غذا رو درست کنم و خونه رو مرتب کنم و زنگ بزنم به مانا احوال شایا رو بپرسم و ناخونهای سینا رو بگیرم و گاز آشپزخونه رو تمیز کنم و ....
شین مادرشوهر پر کار