مامان میشه یه دقیقه ساکت بشی ؟ لطفا!
داشتم سینا رو می خوابوندم. گذاشتمش روی دوشم و بلند بلند براش لالایی می خوندم. سینا هم یه بند نق می زد.سرشو گذاشته بود روی شونه من و هی آروم آروم نق نق می کرد – ایییه ایییه ای اییییه – منم که تازه داشت از صدای خودم خوشم می اومد بلندتر لالایی رو می خوندم که از کنار آینه رد شدم و دیدم طفلک بچه ام خوابه! ساکت شدم و صدای نق نق بچه هم قطع شد!! اینم از لالایی خوندن! جکی بود که بچه به مادرش که براش لالایی میخوند می گفت : مامان میشه یه دقیقه ساکت بشی تا من بتونم بخوابم!؟ سینای ما هم زبون نداره والا احتمالا همین جمله رو می گفت!
***
این بچه داری هم عالمی داره وا! بعضی روزها من و الف هر دو انقدر خسته ایم که سینا رو می خوایم بفروشیم به حبیب – سرایدارمون - و خودمون بخوابیم، بعد همون لحظه پدر سوخته یه دلبری می کنه که سر سواری دادن به حضرت آقا با هم دعوامون میشه!!
پریشب در یکی از دفعاتی که بیدار شده بودم دیدم که خیلی هوای اتاقمون سرده و پتوی سینا نازکه ، اینه که بغلش کردم و آوردمش زیر لحاف خودمون. جاشو که درست کردم دست کوچولوشو از زیر لحاف درآورد و صاف گذاشت روی گونه من. دلم هری ریخت پایین. ناقلا یه کارهایی می کنه که دل آدم رو می لرزونه ... اینم یکی از اون کارها.
***
دیروز سینا یک عدد گلاب به روتون – همون پی پی سابق رو – در 8 قسط مختلف طی 8 تا نیم ساعت تحویل ما داد! و من بیچاره که هر بار فکر می کردم که کارش تمومه بچه رو می زدم زیر بغلم و میشستمش و کرم می زدم و ... تا دفعه هشتم! چلاق شدم ! اینم یکی از اون یکی کارهاش!!
***
دیروز تولد ارشیا بود. خواهر زاده ناقلای من یواشکی یه سالش تموم شد! تولدت مبارک عزیزم!
خاله شین
***
این بچه داری هم عالمی داره وا! بعضی روزها من و الف هر دو انقدر خسته ایم که سینا رو می خوایم بفروشیم به حبیب – سرایدارمون - و خودمون بخوابیم، بعد همون لحظه پدر سوخته یه دلبری می کنه که سر سواری دادن به حضرت آقا با هم دعوامون میشه!!
پریشب در یکی از دفعاتی که بیدار شده بودم دیدم که خیلی هوای اتاقمون سرده و پتوی سینا نازکه ، اینه که بغلش کردم و آوردمش زیر لحاف خودمون. جاشو که درست کردم دست کوچولوشو از زیر لحاف درآورد و صاف گذاشت روی گونه من. دلم هری ریخت پایین. ناقلا یه کارهایی می کنه که دل آدم رو می لرزونه ... اینم یکی از اون کارها.
***
دیروز سینا یک عدد گلاب به روتون – همون پی پی سابق رو – در 8 قسط مختلف طی 8 تا نیم ساعت تحویل ما داد! و من بیچاره که هر بار فکر می کردم که کارش تمومه بچه رو می زدم زیر بغلم و میشستمش و کرم می زدم و ... تا دفعه هشتم! چلاق شدم ! اینم یکی از اون یکی کارهاش!!
***
دیروز تولد ارشیا بود. خواهر زاده ناقلای من یواشکی یه سالش تموم شد! تولدت مبارک عزیزم!
خاله شین