مرگ بر ددر
پریروز خیر سرم شازده را با مرکب مبارک – بخوانید کالسکه – بردم بوستان مجاور منزل! – همان پارک نیاوران – بماند که عرقم درست و حسابی درآمد! مسیو سینا هم نامردی نکرد و ده دقیقه که از خونه دور شدیم خوابید و دوباره که برگشتیم توی راه پله ها بیدار شد! یعنی من خودم و کالسکه رو بردم پارک و برگردوندم! خوش گذشت البته ... به درختها و آدمها نگاه کردم و در زیر یک درخت بید مجنون نسکافه خوردم و دلم الف را خواست که سیگاری با هم بکشیم به عادت قدیم. این گردش کوتاه به من چند تا چیز خیلی مهم را نشان داد :
1- پیاده روهای خیابان نیاوران افتضاح هستند! و من نمی دونم که کالسکه تا چه مدت روی این پستی بلندیهای افسانه ای طاقت میاره.
2- مردم خیلی باحالن! می بینن یه زن تنها با یه کیف گنده و یه کالسکه و یه بچه خوابیده داره سعی می کنه وارد پارک بشه – برای وارد شدن به پارک باید کالسکه رو بلند کرد و گذاشت اون طرف چون دم ورودی رو با گلدونهای بزرگ پوشوندن – و فقط نگاه می کنن!
***
الف عزیزم درمورد اینکه زنها موجودات عجیبی هستند افشاگریهای عجیبی کرده! البته من خودم هم می دونم که عجیبم! منتهی نمیدونم که همه اش تقصیر زن بودنمه یا اینکه خرداد ماهی بودن و دورگه بودنم هم توش تاثیر داره یا نه!
همان روزی که آقای الف پست کذایی را قلمی می کرد من دوباره افتاده بودم روی یکی از اون دورهای کذایی بهونه گیری که معلوم نبود چی می خوام! البته این قضیه نه فقط برای الف که برای خودم هم مجهول بود. خلاصه یه سلسله غر زدم از اینکه هوا سرده! خونه سرده ! سینا نمی خوابه! سینا سنگین شده !من حوصله ام سر رفته ! مردم از این زندگی و طفلک آقای الف با کلاه آقای مشکل گشا بر سرش سعی کرد همه مشکلات منو حل کنه که تبعا نشد! بعد از اینکه مقدار عدیده ای غر زدم ، خیلی حالم بهتر شد و اومدم که شوهرمو ماچ کنم و ازش بابت شنیدن همه اون غرها تشکر کنم که دیدم روی مانیتور یه چیزهایی نوشته که جمله اولش اینه که " زنها موجودات عجیبی هستند ..." خنده ام گرفت. البته من با آقای الف و نوشته هاش کاملا موافقم و از همین تریبون اعلام می کنم که اگر کلاه آقای مشکل گشا را از سرش بردارد ، ما خیلی بیشتر قربانش می رویم! باور کن عزیزم که من خودم بعضی وقتها از اوج ماهیت خواستنی و صبور تو حیرانم!
***
دیشب باز از اون شبهای سینا بود. از کدام شبها ؟ همون شبها دیگه... همون شبهایی که یک ساعت یه بار بیدار میشه و نه شیر می خواد و نه بغل و فقط می خواد که راه ببرمش. نصفه های شب بود و دیگه بریده بودم. بعد از کلی راه بردن این وسط پی پی هم کرد و من بچه ای را که به زور خوابانده بودم ، موقع عوض کردن دوباره بیدار کردم. بعد داشتم نازش می کردم و دستم رو می کشیدم روی سرش تا بخوابه که دیدم ناقلا همزمان با حرکت نوازش من ، اونم داره منو ناز می کنه و صاف توی چشمام نگاه می کنه. اونقدر خر شدم که پاشدم یه نیم ساعت دیگه راه بردمش!!!
***
بچه ام خوابید و بیدار شد و من خونه رو تی نکشیدم! امروز هم کاتی که بیاد میفهمه که من هنوز همون هپلی همیشگی که بودم هستم!!
شین عجیب
1- پیاده روهای خیابان نیاوران افتضاح هستند! و من نمی دونم که کالسکه تا چه مدت روی این پستی بلندیهای افسانه ای طاقت میاره.
2- مردم خیلی باحالن! می بینن یه زن تنها با یه کیف گنده و یه کالسکه و یه بچه خوابیده داره سعی می کنه وارد پارک بشه – برای وارد شدن به پارک باید کالسکه رو بلند کرد و گذاشت اون طرف چون دم ورودی رو با گلدونهای بزرگ پوشوندن – و فقط نگاه می کنن!
***
الف عزیزم درمورد اینکه زنها موجودات عجیبی هستند افشاگریهای عجیبی کرده! البته من خودم هم می دونم که عجیبم! منتهی نمیدونم که همه اش تقصیر زن بودنمه یا اینکه خرداد ماهی بودن و دورگه بودنم هم توش تاثیر داره یا نه!
همان روزی که آقای الف پست کذایی را قلمی می کرد من دوباره افتاده بودم روی یکی از اون دورهای کذایی بهونه گیری که معلوم نبود چی می خوام! البته این قضیه نه فقط برای الف که برای خودم هم مجهول بود. خلاصه یه سلسله غر زدم از اینکه هوا سرده! خونه سرده ! سینا نمی خوابه! سینا سنگین شده !من حوصله ام سر رفته ! مردم از این زندگی و طفلک آقای الف با کلاه آقای مشکل گشا بر سرش سعی کرد همه مشکلات منو حل کنه که تبعا نشد! بعد از اینکه مقدار عدیده ای غر زدم ، خیلی حالم بهتر شد و اومدم که شوهرمو ماچ کنم و ازش بابت شنیدن همه اون غرها تشکر کنم که دیدم روی مانیتور یه چیزهایی نوشته که جمله اولش اینه که " زنها موجودات عجیبی هستند ..." خنده ام گرفت. البته من با آقای الف و نوشته هاش کاملا موافقم و از همین تریبون اعلام می کنم که اگر کلاه آقای مشکل گشا را از سرش بردارد ، ما خیلی بیشتر قربانش می رویم! باور کن عزیزم که من خودم بعضی وقتها از اوج ماهیت خواستنی و صبور تو حیرانم!
***
دیشب باز از اون شبهای سینا بود. از کدام شبها ؟ همون شبها دیگه... همون شبهایی که یک ساعت یه بار بیدار میشه و نه شیر می خواد و نه بغل و فقط می خواد که راه ببرمش. نصفه های شب بود و دیگه بریده بودم. بعد از کلی راه بردن این وسط پی پی هم کرد و من بچه ای را که به زور خوابانده بودم ، موقع عوض کردن دوباره بیدار کردم. بعد داشتم نازش می کردم و دستم رو می کشیدم روی سرش تا بخوابه که دیدم ناقلا همزمان با حرکت نوازش من ، اونم داره منو ناز می کنه و صاف توی چشمام نگاه می کنه. اونقدر خر شدم که پاشدم یه نیم ساعت دیگه راه بردمش!!!
***
بچه ام خوابید و بیدار شد و من خونه رو تی نکشیدم! امروز هم کاتی که بیاد میفهمه که من هنوز همون هپلی همیشگی که بودم هستم!!
شین عجیب