اسکواش در ساعت 5/2 بامداد

دیروز سینا و ارشیا رو بردیم کاخ سعدآباد و بچه ها حسابی هوای تازه خوردن. شب سینا ساعت 5/7 غش کرد و خوابید. من هم ساعت 5/10 خوشحال از اینکه سینا تا صبح خوابیده ، رفتم بخوابم. نصفه شب با صدای جنب و جوش کنارم از خواب بیدار شدم! دیدم که سینا دو تا چشمش هر کدوم قد یه قابلمه باز! داره با پستونکش بازی می کنه! پستونکو می انداخت و می خورد به بالای تخت و دوباره برمی گشت جلوش و پیداش می کرد و دوباره خوشحال و خندان پرتش می کرد! نصفه شبی مونده بودم بخندم یا گریه کنم! بماند یک ساعتی بازیشو تماشا کردم و بعد هم گلاب به روتون زد و از اونجایی که بعد از غذاخور شدن اون قضیه تبدیل به یه فاجعه زیست محیطی شده ، نصفه شبی گرفتمش زیر شیر و شستم و دیگه بدتر سرحال شد و شروع کرد با دستها و موهای من بازی کردن! آخرش خواب از سرم پرید و سینا که خیالش از طرف من راحت شد گرفت تخت خوابید.
***
چقدر تحویلم گرفتین! ممنون از همه اونهایی که کامنت زدن و همه اونهایی که خوندن و تو دلشون جوابمو دادن.
***
از صبح گریه و زاری و بهونه گیری و حالا با حالت "طفل معصوم" توی بغل من غش کردن و خوابیدن. به قول جهان بی مزه : تا اینجاشو دیدی ؟ از اینجا به بعدشم ببین!
شین ورزش دوست

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…