ماجراي اختر وبودجه سال 85 و كتاب غول آساي غولها

ر آخرين جلسه اتحاديه منزل ما ،‌ آقاي الف بودجه سال 85 را تصويب كرد و مقداري اعتبار ارزي جهت مسائل فرهنگي و آموزشي جهت آقاي سينا اختصاص داد. اين شد كه ما امروز قسمتي از بودجه را گذاشتيم توي جيبمان . جوجه مان را گذاشتيم توي كالسكه و راه افتاديم رفتيم نمايشگاه كتاب. غرفه 38. غرفه كودك. خوب تماشاي غرفه ها يك طرف و تماشاي بچه ها كه همه كتابها را يك جا مي خواستند! يك طرف و تماشاي پدر و مادرهاي شاكي هم يك طرف ! من خلتر از خودم فقط يه نفر ديگه رو ديدم كه يه بچه نصف سينا رو گذاشته بود توي كالسكه و داشت براش دائره المعارف حيوانات مي خريد!! خلاصه براي سينا يه دونه از اين كتاب غول آساي غولها خريدم! يعني كتابي كه دوتاي هيكل يه بچه است! با دو سه تا كتاب قصه و چندتايي اسباب بازي. از اونجايي كه تا وقتي كه سينا با سواد بشه 6-7 سالي مونده ... حساب كردم كه 6-7 تا نمايشگاه ديگه وقت دارم كه بخوام كتاب بخرم براش. كتاب جك و لوبياي سحر آميز رو هم خريدم. البته نمي دونم چرا اسم جك تو اين كتاب شده بود حسني!! موقع برگشتن براي خودم بستني دايتي توت فرنگي خريده بودم و مشغول ليس زدنش بودم كه ديدم سينا بد نگاه مي كنه. بستني رو بردم جلوي دهنش و شروع كرد ملچ و ملوچ خوردن!! بعد هم كه از جلوي دهنش بردم كنار گريه اش گرفت! توي نمايشگاه وقتي تو محوطه نشسته بودم و داشتم به سينا با قاشق سرلاك مي دادم يه آقاي عكاس خبرنگاري از ما عكس گرفت! اينه كه هر كي هر جا عكس ما رو ديد به ما هم خبر بده! ديگه چي بگم ؟ سينا امروز يه دفه گفت : ددر! كه البته اينو از پسرخاله ارشيا ياد گرفته كه مرتب مي گه ددر دد ددر دددد ... خلاصه كلي ذوق زديم. اينم بگم و برم كه در مورد پست جديد آقاي الف و افشاگريهايي كه مي خواهد بكند پيش پيش من بگم كه منظورش من نيستم و منظورش اختر است و هر كسي خلاف اين را بگويد خر است...!!
شين فرهنگي

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…