بابا مگه بیکاری! چقدر وبلاگ می نویسی

حتما اگه الان وبلاگمو بنویسم همه تون می گین اینکه بیکاره! پس چرا انقده غر می زنه ؟ اما آخه تو رو خدا خودتون از پنجره بیرونو نگاه کنین ... توی یه روز ابری که بارونم میاد و هوا ملسه و بچه تون خوابیده و ناهار هم دارین و آخر هفته هم هیچ خبری نیست و تازه غذای شام رو هم آماده کردین و گذاشتین توی قابلمه و ناخونهای شازده تون ( کج بیل!) رو که توی خواب نازه هم گرفتین ، بجز وبلاگ نوشتن چیکار می شه کرد؟
***
خواهر فرنوش در مورد نظم و ترتیب سوال کرده بودند – درپست قبلی – خواهر عزیزم، البته که سینا همه اینکارها رو هر روز و به همین ترتیب انجام نمی ده و من هم گفتم که یک روز نمونه. مثلا بعضی روزها پیش میاد که من با نسیم و سولماز و مانا و مامانم حرف می زنم ، تازه شیده هم زنگ می زنه . بعضی روزها سینا فرنی از روز قبل داره و من باید ناخونهاشو عوضش بگیرم. تازه من که هر روز رخت نمی شورم. سینا اضافه می کنه که بنویس که من هم هر روز موقع صبحانه پی پی نمی کنم!!
***
خواهر آزاده خانم جان! الان که عکس پسرمان را برای شما نفرستاده ایم 6 ماه آزگار است که شما را ندیده ایم و کلی دلمان برایتان تنگ شده! احتمالا اگه عکسشو بفرستم برات تا سال دیگه این دور و برا پیدات نمیشه!!
***
خواهر فرانکلین از جوابهای فوری و فوتی و جالب شما ممنون! راستش وقتی 10 دقیقه بعد از اینکه پست فوری رونوشتم دیدم یکی جواب داده خیلی ذوق کردم و از جواب تو واقعا خندیدم!!
***
جا داره از خواهر سولماز بابت اطلاعات تغذیه ای ، از خواهر کاتی بابت معرفی سایت دکتر سلطان زاده و از خواهر شیده بابت تجربیات گرانقدرش تشکر کنم.
***
یه اس.ام.اس با مزه امروز به دستم رسید :
ببخشید! چند وقته که بهت زنگ نزدم ، آخه می دونی از وقتی اندی می خونه خوشگلا باید برقصن به هیچکدوم از کارهام نمی تونم برسم!!
مرسی از فروغ که برام فرستاد.
***
یکی هم ندونه فکر میکنه همه این آدمهایی که اینجا اسمشونو بردم بیکارن ، هر روز می شینن وبلاگ منو می خونن!! حالا شما منو ضایع نکنین! بذارین برای خودم کلاس بذارم!
***
هر وقت سینا توی جیمش – یعنی همون بازیش که می ذاریم زمین و بچه می ره زیرش! اسم فارسیشم نمی دونم – ساکت می شه و مدتی غر نمی زنه می دونم که داره مارک جیمشو می جوه!
مادر شین همه جانبه وبلاگ نویس باران زده پر خواننده!