مامان ! من گل خوردم

فکر می کنین چی شد ؟ سینا گل خورد! برده بودمش توی حیاط و داشتم گلها رو نشونش می دادم که یه گل نارنجی خوشمزه رو کند و گذاشت تو دهنش! نمی دونم چند تا گلبرگشو قورت داد ولی بقیه شو به سختی از دهنش درآوردم! بماند که حسابی شاکی شد که خوراکیشو از دستش گرفتم... کسی نمی دونه که عوارض گل خوردن چیه ؟! نکنه از تیم ملی بیرونش کنن؟
***
می خواستم راجع به فرهنگ واژه های سینا بنویسم .. امروز متوجه شدم که بچه ام کلمه "نه" رو هم دونسته به کار می بره. وقتی داشتم فرنیشو می دادم مرتب سرشو تکون می داد و می گفت : ننه نه نه ، دیگه "اه" هم می گه ، ولی نمی دونم دونسته یا نه. تازگیا یه سری لغات پیچیده بنگالی هم می گه که من و الف معنیشو نمی دونم مثل : اپیشیغو ، خلاصه بلبل زبونی می کنه بیاین و ببنین... در ضمن امروز صبح دوباره گفت : " مامان" منتهی نمی دونم هنوز می دونه مامان منم یا اینکه اینم مثل اپیشیغو ندونسته به کار می بره !!
***
از زور هیجان اول صبحی زنگ زدم به بابام ، بیمارستان. از اونجایی که توی اتاقش نبود مجبور شدن پیجش کنن و بنده خدا بدو بدو اومده که کیه که اول صبحی کار فوری داره و بیمارستان رو گذاشته رو سرش! تازه گوشیو که برداشته دیده منم که می گم : بابا بابا سینا دیشب گفت مامان! خلاصه خیلی خودمو تحویل گرفتم و معلوم شد که امروز توی ترکیه روز مادره و پر بیراه نیست که بچه من که یه ربع از وجودش ترک ترکیه است ( ترک ترکیه نه ترک اردبیل ها !) تو روز مادر به مامانش می گه : مامان ...! آخ جونمی جون!
***
حالا هی نگین خودشو مرد که بچه اش یه کلمه گفته! صبر کنین نوبت خودتون بشه... نمی دونین چه ذوقی داره آخه!
همچنان ممن شین

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…