تا آن روز تاریخی بی مانند فقط 4 روز دیگر مانده است

یکبار توی عمرمان خواستیم ادای مهندسها را دربیاوریم و برویم رای بدهیم! نگو که دیروز 22 خرداد بود! صبح به خیر خانم شین!! حالا چه حس مهندسی هم گرفتم و زنگ زدم که از آقای ب بپرسم که به کی باید رای بدم!! نگو دیروز بوده!!
***
واقعا که این مادر من چه فکری کرده بود که جفت بچه هاشو تو خرداد به دنیا آورد؟ آخه اینم شد حال ؟ دیروز به اون خوبی و امروز برج کسالت!! گرممه! گشنمه! غر دارم و به شدت خوابم میاد! اونوقت به جای این همه کار نشسته ام و وبلاگ می نویسم! بچه ات خوابیده د برو بخواب دیگه!
***
از سینا بگم ؟ خوبه ... براش کتاب که می خونم سرشو بلند می کنه که منو نگاه کنه و اصلا به کتاب توجهی نداره. شعر که براش می خونم می خنده و گوش می ده. آواز که می خونم با من همراهی می کنه. سرشو می ذاره روی پای من و شیشکی می زنه! لپ و چونه منو به جای بوس کردن می کنه توی دهنش و محبتشو نشون می ده. می گه "مامان" به چه قشنگی ولی فقط هر وقت که خودش دلش بخواد. "بابا" هم می گه اونم همینطور...دیگه چی بگم ؟
***
من وقتی دوستام وبلاگ نمی نویسن احساس می کنم بهم توهین شده! انگار یکی که باید زنگ می زده نزده یا کسی که باید خبری از خودش می داده نداده! اینه که بنویسین رفقا!
شین کسل خوابالود

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…