مرز نامرئي ميان شيطنت و معصوميت
اصلا وقت نوشتن ندارم! امان... تو عمرم اين همه خونه تميز نكرده بودم! دو سه روز يه بار كل خونه رو جارو مي كنم و تي مي كشم. باز هم سينا مدام دست و پا و زانوي شلوارهاش سياهه! خيلي خيلي شيطون شده پسرمون. ديگه چهاردست و پا رفتن جذابيتشو براش از دست داده. از اون فقط براي رسيدن از يه مبل به مبل ديگه استفاده مي كنه! حالا بدون اينكه تعادل درست و حسابي داشته باشه دستشو به مبلها مي گيره و پا مي شه و بعضي وقتها هم تا ازش غفلت مي كنيم مي افته... خيلي خطرناك شده خلاصه !
***
من فهميدم الهام چرا به من ايميل نمي زنه ... بگم ؟ اخيرا الهام و شوهرش از طرف يك گروه مافيايي بزرگ تحت تعقيب هستن و تمام مكاتباتشون كنترل مي شه. الهام چون خيلي فداكاره و البته به دليل حاملگي رقيق القلب هم شده دلش نمياد با من تماس بگيره كه ما رو درگير ماجرا كنه.
- در صورت ادامه قطع تماس از طرف الهام بقيه داستان رو براتون تعريف مي كنم.-
***
ديگه چي بگم ؟ راستش تصميم گرفتم كه از پاييز برم سر كار. فكر كنم اينجوري سينا بيشتر به من افتخار كنه. بهرحال اونجوري يه مامان آرشيتكت داره نه خانه دار. آخ وقتي آدم خانه دار مي شه ديگه فرقي نمي كنه كه ليسانس داشته باشه يا فوق دكترا ... اسمش خانه داره ديگه!
***
البته همه اينها به شرطيه كه شركتمون منو استخدام كنه!!
***
ديگه نوشتنم نمياد!! نه كه خيلي مطالب مهمي هم نوشتم!!
شين كدبانو
***
من فهميدم الهام چرا به من ايميل نمي زنه ... بگم ؟ اخيرا الهام و شوهرش از طرف يك گروه مافيايي بزرگ تحت تعقيب هستن و تمام مكاتباتشون كنترل مي شه. الهام چون خيلي فداكاره و البته به دليل حاملگي رقيق القلب هم شده دلش نمياد با من تماس بگيره كه ما رو درگير ماجرا كنه.
- در صورت ادامه قطع تماس از طرف الهام بقيه داستان رو براتون تعريف مي كنم.-
***
ديگه چي بگم ؟ راستش تصميم گرفتم كه از پاييز برم سر كار. فكر كنم اينجوري سينا بيشتر به من افتخار كنه. بهرحال اونجوري يه مامان آرشيتكت داره نه خانه دار. آخ وقتي آدم خانه دار مي شه ديگه فرقي نمي كنه كه ليسانس داشته باشه يا فوق دكترا ... اسمش خانه داره ديگه!
***
البته همه اينها به شرطيه كه شركتمون منو استخدام كنه!!
***
ديگه نوشتنم نمياد!! نه كه خيلي مطالب مهمي هم نوشتم!!
شين كدبانو