تب 39 درجه

چشمهايمان خيره شده به عددهاي ديجيتال مسخره.عددها سر ايستادن ندارند. از 36 شروع شده اند و حالا رسيده اند به 1/37 و همينطور هم مي روند بالاتر. با وحشت به هم نگاه مي كنيم و به بچه معصوممان كه صورتش از تب گل انداخته است.آخر هفته مخوفي را مي گذرانيم. از مستي صبح جمعه اي دكترش و بي سوادي رزيدنتهاي مركز طبي كودكان حرص مي خوريم. و تمام شب بالاي سر بچه خوابيده و تب دارمان نوبتي كشيك مي دهيم. تا امروز كه دكتر ببيندش و تشخيص سرماخوردگي بدهد ... آنقدر عصبانيم كه حد ندارد. روز جمعه رفتيم مركز طبي كودكان ،‌ سه تا زن رزيدنت مسخره آنجا نشسته بودند و بچه هاي والدين بدبختي كه بچه شان روز جمعه مريض شده بود را ويزيت مي كردند. بي سوادها . اول كه نيم ساعت بچه را شكنجه دادند تا گوش و حلق و بيني اش را معاينه كنند. بعد با مشورت هم صداي قلبش را گوش دادند و براي ديدن گلويش سه نفري ريختند سر بچه. خدا خفه شان كند . اگر اين احمقها نمي توانند يك سرماخوردگي را تشخيص بدهند پس به چه دردي مي خورند؟ شماره بيمارستان را از 118 گرفته ام تا خشتكشان را به سرشان بكشم. البته اگر چنين چيزي در مملكت ما عملي باشد... بيچاره بچه هاي مردم
***
آيا مي دانيد در كل تهران درندشت بي سر و ته فقط 4 مركز تخصصي كودكان وجود دارد؟ آيا مي دانيد كه "مركز طبي كودكان" واقع در بلوار كشاورز يكي از اين چهار مركز است؟ آيا مي دانيد اگر آخر هفته بچه تان مريض شد چه كار بايد بكنيد؟

مادر شين شاكي

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…