یک ساعت برای خودم
سینا را شیر می دهم و افتادن پلکهایش را روی هم تماشا می کنم. یک دو سه ... دو بار باز می شود چشمانش ، اما فشار خواب قویتر است. می خوابد. پاورچین ، پاورچین از کنارش بلند می شوم و در فکر اینم که آیا ممکن است که یک ساعت برای خودم در اول روزم داشته باشم؟ صبحانه ام را آماده می کنم و با سینی جلوی مانیتور می آورم. یک ساعت اضافه ام را با مزمزه کردن وبلاگها و نسکافه می گذرانم. هنوز تمام نشده. شاید تا آخر این پست هم بشود بنویسم.
***
پنجشنبه چند ساعتی برای خودمان قرض گرفتیم و رفتیم جشن تولد مانا که هم فوق العاده مهیج بود و هم خیلی خوش گذشت. وقتی آخر مهمانی مانا شایای خواب زده متعجب رو ازاتاق آورد بیرون دلم برای بچه خودم تیر کشید. تا برسیم به خونه دل توی دلم نبود که بروم و بچه ام را در خواب ناز ببوسم. از آسانسور که بیرون اومدیم مادرم با سینا دم در بودند. چشمهای بچه ام پر اشک بود. بغلش کردم گریه اش گرفت. انگار که باور نمی کرد که من و الف از هر جایی که رفته باشیم برگردیم. نخوابیده بود و بی تابی کرده بود. تمام خانه را گشته بود و هزار بار گفته بود "مامان". دلم یه جوری شد. خوب یا بد... من تنها مامانی هستم که این بچه داره و اون منو دوست داره.
***
مرسی از کامنتهای مامانهای عزیز. می خواستم تو وبلاگهای خودتون براتون کامنت بذارم ولی بذارین به حساب تنبلی و محدودیت زمانی. از هرمس عزیز هم خیلی ممنونم. نمی دونی چقدر خوندن کامنتت به من آرامش داد!!
***
دلم براش تنگ شده! برم بیدارش کنم؟
شین خل و چل
***
پنجشنبه چند ساعتی برای خودمان قرض گرفتیم و رفتیم جشن تولد مانا که هم فوق العاده مهیج بود و هم خیلی خوش گذشت. وقتی آخر مهمانی مانا شایای خواب زده متعجب رو ازاتاق آورد بیرون دلم برای بچه خودم تیر کشید. تا برسیم به خونه دل توی دلم نبود که بروم و بچه ام را در خواب ناز ببوسم. از آسانسور که بیرون اومدیم مادرم با سینا دم در بودند. چشمهای بچه ام پر اشک بود. بغلش کردم گریه اش گرفت. انگار که باور نمی کرد که من و الف از هر جایی که رفته باشیم برگردیم. نخوابیده بود و بی تابی کرده بود. تمام خانه را گشته بود و هزار بار گفته بود "مامان". دلم یه جوری شد. خوب یا بد... من تنها مامانی هستم که این بچه داره و اون منو دوست داره.
***
مرسی از کامنتهای مامانهای عزیز. می خواستم تو وبلاگهای خودتون براتون کامنت بذارم ولی بذارین به حساب تنبلی و محدودیت زمانی. از هرمس عزیز هم خیلی ممنونم. نمی دونی چقدر خوندن کامنتت به من آرامش داد!!
***
دلم براش تنگ شده! برم بیدارش کنم؟
شین خل و چل