اي جماعت دو دره باز! همانا كه عاقبت دو دره خواهيد شد

سينا تحت نظر بابا جون جونش "ناناي" كردن رو ياد گرفته و خيلي قشنگ قر مي ده! خنده دار اين كه اينقدر از اين كار خوشش اومده كه صبح كه از خواب بيدار مي شه مي شينه و شروع مي كنه ناناي كردن!! بچه جون حالا بگير يه كم ديگه بخواب!! ديگه اينكه دستشو مي گيره به بالاي تخت ما و بلند مي شه و چراغ بالاي سر تخت رو روشن مي كنه. منتها بعد از روشن كردنش از اين كاري كه كرده مي ترسه و مياد خودشو تو بغل من قايم مي كنه!! باز من چراغ رو خاموش مي كنم و خودش بدو بدو مي ره چراغ رو روشن مي كنه و بعدش قايم ميشه!! بازي خيلي مهيجي با هم بازي مي كنيم كه يه جورايي دالي بازي تركيبي با بازي دزد و پليسه. سينا خيلي اين بازي رو دوست داره و از اونجايي كه من به علت كهولت سن نمي تونم روي زمين چهار دست و پا بدوم روي تخت باهاش اين بازي رو مي كنم ،‌ نتيجه اين شده كه هر بار بچه خواب زده مو مي برم تا بخوابونم نيشش تا بنا گوش باز مي شه و ياد بازي مي افته و مي ره ته تختش قايم مي شه و شروع مي كنه به دالي بازي!! قابل توجه بقيه مامانها : بازيهاي مهيج را به تخت بچه نكشانيد!! صفحه 124 همه كتابهاي روانشناسي كه خوندم!!!
***
نمي دونم خبر دارين يا نه : آقاي ب ما حامله است. حالا چطور شده كه اجاق اين زوج اونوركي روشن شده به من مربوط نيست و يه چيزايي تو مايه هاي معجزه است. بهر حال ما كه از شنيدن اين خبر خيلي خوشحال شديم. مخصوصا رويت شكم گنده ايشون ذوق زده مون كرد. ايشالا كه زنبور كوچولوشون زودتر به دنيا بياد و اين انگ اجاق كوري رو از روي پدر و مادرش برداره!!
***
الهامو پيدا كردم!! باورتون مي شه ؟!
***
اينم بگم كه مهموني بعدي خونه ما و احتمالا به صرف آبگوشت بزباشه. زمانش هم يكي از همين آخر هفته هاست. البته قصد ما بر اين است كه فقط با مرام ها را دعوت كنيم... مگر اينكه در اين روزها خلافش ثابت بشود!! بعدا نگين نگفتيما!
***
آي ملت يادتون نره : آبادانا جوجو بوده!

شين با مرام

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…