رابطه بین عشق و شلوار کثیف

l یادش به خیر! چند سال پیش شب بعد از عروسی خانم و آقای مارانا ما رفتیم خونه شون. داشتیم توی خونه نو می گشتیم و اثاثیه نوشون رو نگاه می کردیم که من دیدم ماشین لباسشویی در حال کار کردنه! از خانم مارانا پرسیدم جریان چیه ؟ گفت که هرمس تمام شلوارهاش کثیف بوده و چون فردا داریم می ریم ماه عسل شلواراشو گذاشتم که شسته بشن... یادش به خیر! حالا چرا من دچار این نوستالژی شلوارانه شدم ؟ فکر نکنین علتش اینه که بعد صد سال قراره بریم خونه ماراناها! نه ... نیم ساعت پیش داشتم جالباسی اتاق آقای الف رو مرتب می کردم که دیدم ای دل غافل تمام شلوارهاش کثیفه! تازه فردا هم می خوایم بریم مهمونی! اینه که نصفه شبی شلوارهارو انداختم توی ماشین و اینجا نشستم به دری وری نوشتن و خوندن تا زمان بگذره. الان یه ساعتی میشه که آقای الف خوابیده و دو ساعت که سینا. اونوقت من هنوز اینجا نشستم و گوشامو تیز کردم که ببینم کی کار ماشین لباسشویی تموم میشه که شلوارهارو آویزون کنم! می بینین ؟ این فرق زندگی مشترک با غیرمشترکه! توی هیچ آدامس لاوایزی عقلشون نمی رسه بنویسن که : عشق اینه که وقتی پلکهات از خواب سنگین می شن به خاطر شلوارهای کثیف شوهرت بیدار بمونی! مگه نه سولماز جونم؟
شین عاشق

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…