سي ثانيه روي پاهاي خود
سينا چند روزيه كه بدون كمك دستاش وايميسته! دفعات اول ما دستاشو از مبل جدا مي كرديم و ول مي كرديم ولي حالا خودش اين كارو مي كنه. حدود 30 ثانيه مي تونه بايسته. ديروز از دست من عصباني بود و دو تا دستشو از لبه مبل ول كرده بود و داشت سر من داد مي زد ! امروز هم در حال وايستادن شروع به دس دسي كرد و دستشو ول كرد. اصلا از وقتي دندون درآوردن هم حالت چهره اش وهم كارهاش عوض شده. شيطونتر شده. صورتش هم از حالت نوزادي در اومده و كاملا پسرونه شده. خوب چيزي نمونده. دو هقته ديگه يه سالش ميشه و يه سال به همين زودي گذشته ...
***
وقتي اون روز به نوشته "15 سال قبل..." فكر مي كردم شب بود. سينا خيلي بي تابي كرده بود و روي دوشم بود و سرش روي شونه ام خوابش برده بود. مسواك قرمز منو توي مشت بسته اش سفت گرفته بود و آروم نفس مي كشيد. توي آينه نگاه كردم و مي دونستم كه اين تصويريه كه دلم مي خواد 15 سال بعد به خاطرم بمونه. تصوير بچه معصومي كه با دلخوشي يه مسواك درد دندونشو فراموش كرده و توي بغل مادرش به آرومترين خواب دنيا فرو رفته...
***
نه حالم خوبه! چطور مگه ؟
شين
***
وقتي اون روز به نوشته "15 سال قبل..." فكر مي كردم شب بود. سينا خيلي بي تابي كرده بود و روي دوشم بود و سرش روي شونه ام خوابش برده بود. مسواك قرمز منو توي مشت بسته اش سفت گرفته بود و آروم نفس مي كشيد. توي آينه نگاه كردم و مي دونستم كه اين تصويريه كه دلم مي خواد 15 سال بعد به خاطرم بمونه. تصوير بچه معصومي كه با دلخوشي يه مسواك درد دندونشو فراموش كرده و توي بغل مادرش به آرومترين خواب دنيا فرو رفته...
***
نه حالم خوبه! چطور مگه ؟
شين