نقش کله پاچه در زبان فارسی
داشتم به سینا غذای شبش رو می دادم که مخلوط سرلاک میوه و آب سیب بود. بچه ام هم با نک و نال می خورد که دیدم آقای الف با روی خندان سر رسید که کله پاچه برای افطار گرفتم! خلاصه بساط کله رو علم کردیم و بچه هم روی صندلی خودش بود و به این مناظر نگاه می کرد. وقتی دید که من و الف داریم از اون چیزهای هیجان انگیز می خوریم و به خودش سرلاک می دیدیم چنان داد و بیدادی راه انداخت که نگو! مجبور شدم آبگوشت با مغز بهش بدم! که تا خورد دیگه لب به سرلاکش نزد. یه قاشق خوردن همانا و تا ته کاسه رفتن همان! تازه از بقیه چیزهاش هم می خواست ولی ما ترسیدیم چون تازه دفه دومیه که آبگوشت می خوره و تازه اونم بعد سرلاک من ترسیدم که رودل کنه. بعد از خوردن کله ، سینا رو برده بودم بخوابونم و بهش گفتم : دوست دارم پسرم! بگو دوست دارم ؟ اصلا توقع نداشتم که بگه ولی گفت ! با بامزه ترین شکل دنیا : دووچت داددم! خیلی چسبید. حتی از کله پاچه هم بیشتر...
شین کله خور
شین کله خور