جوجه كباب با انگشت اضافه!
سينا به بركت يك ساله شدن اجازه پيدا كرده كه به تمام غذاهاي سفره ناخونك بزنه و در نتيجه دريچه هيجان انگيزي به روي بچه ما باز شده و بچه ام هر چيز خوراكي كه مي بينه با حرارت مي گه : به به! فرقي نمي كنه كه يك ربع ساعت قبل يه بشقاب غذا خورده باشه يا نه. دلش مي خواد از همه چي بچشه. چند روز پيش جوجه كباب داشتيم و يه تيكه به سينا داديم و دو تا لپشو پر كرده بود از جوجه و دو لپي مشغول بود. منتهي به قدري توي خوردن جوجه از خودش هيجان نشون داد كه يه گاز جانانه از انگشت اشاره اش گرفت و جيغش دراومد. در اثر اين حمله ناجوانمردانه انگشت سينا خون اومد! خلاصه كم مونده بود كه نصف انگشت اشاره شو با جوجه بده پايين كه به موقع متوقفش كرديم!
همه اش خدا خدا مي كنم بچه ام مثل من و باباش شكمو بشه. درسته كه آدم دچار معضلات چاقي و اين بند و بساطا مي شه ولي عوضش از زندگي دو برابر بيشتر لذت مي بره!!
خانم شين شكمو
پ.ن. دندوناش خيلي ناجور تيزه! نه كه نوئه! تيزه تيزه ... تازه ناقلا وقتي بهش ميگم مامانو بوس كن با ناز و عشوه از لپ من گاز مي گيره!
همه اش خدا خدا مي كنم بچه ام مثل من و باباش شكمو بشه. درسته كه آدم دچار معضلات چاقي و اين بند و بساطا مي شه ولي عوضش از زندگي دو برابر بيشتر لذت مي بره!!
خانم شين شكمو
پ.ن. دندوناش خيلي ناجور تيزه! نه كه نوئه! تيزه تيزه ... تازه ناقلا وقتي بهش ميگم مامانو بوس كن با ناز و عشوه از لپ من گاز مي گيره!