تقدیم به دوست اینترنتی آفریقاییم
تا حالا کسی رو دیده بودین که نصفه شبی بعد از یه شام و کیک حسابی شکمش از گرسنگی مالش بره و بیاد تو اینترنت دنبال دستور پخت حلیم بگرده؟ ندیده بودین ؟ حالا ببینین!!!
***
جشن تولد مازیار هم رفتیم. به سینا و باباش خیلی خوش گذشت! به زودی ما و خانواده مارانا و خانواده شایا کوچولو می تونیم یه پلی هوس راه بندازیم و خودمونو از همه خرج و مخارج اضافی بی نیاز کنیم. به هر حال در جشن تولد یک سالگی مازیار ، سینا کلی با اسباب بازیها و بابای مازیار بازی کرد! آقای الف هم با آقای ب و خانم و بابای شایا اختلاط کرد. خانوم شین که مونده بود بین پذیرایی و اتاق مازیار تقریبا با هیچ کس نتونست حرف بزنه! آی مردم بیاین داد منو از این مرد ظالم بگیرین. تازه اعتراض که می کنم می گه : منزل جان! همین که از خونه میارمت بیرون خودش خیلیه!
***
یه نفر برای یکی از پستهای من به طور ناشناس کامنت گذاشته که چرا فکر می کنم که خواندن روزمره هایم برای بقیه جالب است! فکر می کنم این آقا / خانم فکر کرده که من وزیری وکیلی چیزی هستم و ترسیده از کار بیکارش کنم که اسمشو ننوشته. خواستم بگم که اینجا وبلاگه و اسمش هم روزنگار خانم شینه. اگه برای کسی هم خواندن روزمره های من جالب نیست خوب نخونه !اینجا که روزنامه ملی نیست! مگه مجبوره؟ ای بابا ... اینجا هم نمی تونم هر چی دلم خواست بنویسم؟ می نویسم تا دند امثال این ترسوها نرم شود!
***
حالا کسی دستور پخت حلیم با پودر جوانه گندم و یا آرد برنج داره ؟ بدون گوشت اگه باشه بهتره.
شین گرسنه
پ.ن. آقای الف داره کم کم به این تایپهای نصفه شبی من مشکوک می شه. فکر می کنه من یه دوست اینترنتی آفریقایی دارم که شبا به وقت اونجا باهاش چت می کنم! اما من فقط یه پسر کوچولو ایرونی دارم که نصفه شبا از بس بیدار می شه مامانشو بد خواب می کنه!
پ.ن. بالاخره یه وجدان بیدار در شما خواننده های من پیدا شد! از آقای ب به خاطر اهدای هر دو تا دستش ممنونم.
***
جشن تولد مازیار هم رفتیم. به سینا و باباش خیلی خوش گذشت! به زودی ما و خانواده مارانا و خانواده شایا کوچولو می تونیم یه پلی هوس راه بندازیم و خودمونو از همه خرج و مخارج اضافی بی نیاز کنیم. به هر حال در جشن تولد یک سالگی مازیار ، سینا کلی با اسباب بازیها و بابای مازیار بازی کرد! آقای الف هم با آقای ب و خانم و بابای شایا اختلاط کرد. خانوم شین که مونده بود بین پذیرایی و اتاق مازیار تقریبا با هیچ کس نتونست حرف بزنه! آی مردم بیاین داد منو از این مرد ظالم بگیرین. تازه اعتراض که می کنم می گه : منزل جان! همین که از خونه میارمت بیرون خودش خیلیه!
***
یه نفر برای یکی از پستهای من به طور ناشناس کامنت گذاشته که چرا فکر می کنم که خواندن روزمره هایم برای بقیه جالب است! فکر می کنم این آقا / خانم فکر کرده که من وزیری وکیلی چیزی هستم و ترسیده از کار بیکارش کنم که اسمشو ننوشته. خواستم بگم که اینجا وبلاگه و اسمش هم روزنگار خانم شینه. اگه برای کسی هم خواندن روزمره های من جالب نیست خوب نخونه !اینجا که روزنامه ملی نیست! مگه مجبوره؟ ای بابا ... اینجا هم نمی تونم هر چی دلم خواست بنویسم؟ می نویسم تا دند امثال این ترسوها نرم شود!
***
حالا کسی دستور پخت حلیم با پودر جوانه گندم و یا آرد برنج داره ؟ بدون گوشت اگه باشه بهتره.
شین گرسنه
پ.ن. آقای الف داره کم کم به این تایپهای نصفه شبی من مشکوک می شه. فکر می کنه من یه دوست اینترنتی آفریقایی دارم که شبا به وقت اونجا باهاش چت می کنم! اما من فقط یه پسر کوچولو ایرونی دارم که نصفه شبا از بس بیدار می شه مامانشو بد خواب می کنه!
پ.ن. بالاخره یه وجدان بیدار در شما خواننده های من پیدا شد! از آقای ب به خاطر اهدای هر دو تا دستش ممنونم.