سینا ... سینا ... سینا

نشسته بود. پاشد و ایستاد. یه خورده با تعجب دور و برشو نگاه کرد و راه رفت. یک سال و یک ماه انتظار در یک لحظه بی معنی شد!

مادر شین مغرور

Popular posts from this blog

- ساکن آسانسور بلوک یک

◽️روز چهلم: لذت گمشده

◽️اگر جنگ خوب بود…