يك پست طولاني از بهشت
آخيش! از صبح لميدن روي صندلي جلوي كيبرد و پرسه زدن توي اينترنت چه كيفي داره! كجام ؟ تو بهشت؟ نه بابا! هنوز زنده ام. خونه مامانم اينام!!
***
معمولا به وب استت خودم سر مي زنم و نگاه مي كنم كه مردم با چه جستجوهايي به خونه من ميان. باورتون ميشه يكي اومده اينجا با جستجوي كلمه "ليس" حالا اينكه هدفش از "ليس" چي بوده بماند. هر چي ديده تو وبلاگ من جذبش كرده كه بياد سر بزنه! خدا به خير كنه. بقيه شم نمي گم چون ديگه خيلي بي ادبيه!
***
چند تا وبلاگ جديد كشف كردم كه بعدا بهشون لينك مي دم! نمي دونستم بلاگ رولينگ به رحمت خدا رفته. همه آپديت كرده بودن و من بي خبر بودم. هي منتظر اخبار تولد جوجو مارانا بودم كه ديدم كه اي دل غافل دو تا پست جديد نوشته و فرنوش قسمت جديد داستانشو نوشته ( هر چند كه بلاگ رولينگ پرشين بلاگ رو قاطي آدم حساب نمي كرد از اولش) فرانكلين سرما خورده و آزاده به طرز مشكوكي براي يه نفري كه من بهش مشكوكم ابراز احساسات كرده. سپهر تو جلسه خانوادگي شركت كرده و وبلاگ كوزه خانوم نيست و نابود شده. انار دستشو گذاشته جاي حساس و داره حرفاي سكسي مي زنه. مستر مارانا براي پسر كوچولوش ابراز احساسات كرده كه خيلي خوندنيه ( بند 8 پستشو بخونين حتي اگه حوصله نمي كنين همه شو بخونين!) آقاي ب توي ترافيك گير كرده و شايا 9 ماهش تموم شده !خدا مي دونه علي تگزاسي هم حتما آپديت كرده كه من هنوز وقت نكردم بهش سر بزنم!! آقاي الف هنوز توي كف قرمه سبزيه و خبري از پست جديدش نيست!
***
سينا دو تا دندون ديگه بالا درآورد ولي دندون پاييني گمشده هنوز درنيومده. دندوناش خيلي بامزه شدن. بالا 4 تا دندون و پايين فقط يه دونه! از صبح تا شب مشغول "تاتا" كردنه و البته زمين خوردن به عنوان چاشني. ( توي سايت بي بي سنتر خوندم كه بايد بذارم زمين بخوره و چيزي نگم و هول نكنم و از اين حرفا! ) با دوستاش رفته پلي هوس و يه عالمه بازي كرده. روي برف راه رفته و دستشو فرو كرده توي آب يخ حوض وسط حياطمون. گوله برف درست كرده و آدم برفي ديده! تلفن رو مي گيره دستش و مي گه "آن" كه يعني بايد شماره خونه مامانم رو بگيرم و با مامان بزرگش گپ بزنه.
***
از خانم شين چه خبر؟ كتاب "زن سي ساله" بالزاك رو خوندم. ديدم چه حيله گريها و عشوه گريها در يك زن سي ساله هست كه من بي خبرم."سي سالگي اوج زيبايي زنانه است." الان كتاب دستم نيست كه بنويسم ولي وقتي كتابشو خوندم فهميدم كه خيلي بايد مارمولك باشم! كتاب "ماشاالله خان در بارگاه هارون الرشيد" رو خوندم كه كركر خنده بود و مرديم از خنده ( الان آقاي الف داره مي خونتش و دوباره با هم مي خنديم.)،كتاب "كلاغ آخر از همه رسيد" رو جسته گريخته خوندم و هنوز بيشتر داستانهاش مونده. كتاب "مرگ قسطي" و يه كتاب از دينو بوتزاتي رو تو نوبت دارم.باورتون ميشه تقريبا تو تاريكي كتاب مي خونم؟ شبها كه توي تخت دراز مي كشم و منتظر خوابيدن سينا هستم با نور كمي كه از دستشويي مياد كتاب مي خونم. همين روزا روشندل مي شم براي اين اعتياد مزمنم! نه از كتاب مي تونم بگذرم نه به خاطر اين آقا مي تونم چراغ روشن كنم!!
***
چند وفتيه كه موقع خوابيدن بيهوش مي شم و يه كارهايي ازم سر مي زنه كه خودم بيخبرم. شمال كه بوديم به عادت هميشگيم كه دو طرف تختم پره سينا رو خوابوندم طرف چپم كه باز بود و بچه رو توي خواب انداختم رو سر باباش كه پايين تخت ما خوابيده بود! ديشب آقاي الف به دليل سرماخوردگي توي اتاق سينا خوابيده بود و من و سينا روي تخت تنها بوديم نصفه شب بيدار شدم و ديدم كه سينا بدون پتو و لحاف خوابيده لبه تخت و يه دستش هم آويزونه. يعني اگه فوتش مي كردم مي افتاد پايين. به الف گفتم امشب برگرد سر جات! ترجيح مي دم سرما بخوريم تا اينكه نصفه شب سينا پخش زمين بشه!!
***
فعلا همين! تا برنامه بعدي شماره به خداي بزرگ مي سپارم!
شين لينك زاده
***
معمولا به وب استت خودم سر مي زنم و نگاه مي كنم كه مردم با چه جستجوهايي به خونه من ميان. باورتون ميشه يكي اومده اينجا با جستجوي كلمه "ليس" حالا اينكه هدفش از "ليس" چي بوده بماند. هر چي ديده تو وبلاگ من جذبش كرده كه بياد سر بزنه! خدا به خير كنه. بقيه شم نمي گم چون ديگه خيلي بي ادبيه!
***
چند تا وبلاگ جديد كشف كردم كه بعدا بهشون لينك مي دم! نمي دونستم بلاگ رولينگ به رحمت خدا رفته. همه آپديت كرده بودن و من بي خبر بودم. هي منتظر اخبار تولد جوجو مارانا بودم كه ديدم كه اي دل غافل دو تا پست جديد نوشته و فرنوش قسمت جديد داستانشو نوشته ( هر چند كه بلاگ رولينگ پرشين بلاگ رو قاطي آدم حساب نمي كرد از اولش) فرانكلين سرما خورده و آزاده به طرز مشكوكي براي يه نفري كه من بهش مشكوكم ابراز احساسات كرده. سپهر تو جلسه خانوادگي شركت كرده و وبلاگ كوزه خانوم نيست و نابود شده. انار دستشو گذاشته جاي حساس و داره حرفاي سكسي مي زنه. مستر مارانا براي پسر كوچولوش ابراز احساسات كرده كه خيلي خوندنيه ( بند 8 پستشو بخونين حتي اگه حوصله نمي كنين همه شو بخونين!) آقاي ب توي ترافيك گير كرده و شايا 9 ماهش تموم شده !خدا مي دونه علي تگزاسي هم حتما آپديت كرده كه من هنوز وقت نكردم بهش سر بزنم!! آقاي الف هنوز توي كف قرمه سبزيه و خبري از پست جديدش نيست!
***
سينا دو تا دندون ديگه بالا درآورد ولي دندون پاييني گمشده هنوز درنيومده. دندوناش خيلي بامزه شدن. بالا 4 تا دندون و پايين فقط يه دونه! از صبح تا شب مشغول "تاتا" كردنه و البته زمين خوردن به عنوان چاشني. ( توي سايت بي بي سنتر خوندم كه بايد بذارم زمين بخوره و چيزي نگم و هول نكنم و از اين حرفا! ) با دوستاش رفته پلي هوس و يه عالمه بازي كرده. روي برف راه رفته و دستشو فرو كرده توي آب يخ حوض وسط حياطمون. گوله برف درست كرده و آدم برفي ديده! تلفن رو مي گيره دستش و مي گه "آن" كه يعني بايد شماره خونه مامانم رو بگيرم و با مامان بزرگش گپ بزنه.
***
از خانم شين چه خبر؟ كتاب "زن سي ساله" بالزاك رو خوندم. ديدم چه حيله گريها و عشوه گريها در يك زن سي ساله هست كه من بي خبرم."سي سالگي اوج زيبايي زنانه است." الان كتاب دستم نيست كه بنويسم ولي وقتي كتابشو خوندم فهميدم كه خيلي بايد مارمولك باشم! كتاب "ماشاالله خان در بارگاه هارون الرشيد" رو خوندم كه كركر خنده بود و مرديم از خنده ( الان آقاي الف داره مي خونتش و دوباره با هم مي خنديم.)،كتاب "كلاغ آخر از همه رسيد" رو جسته گريخته خوندم و هنوز بيشتر داستانهاش مونده. كتاب "مرگ قسطي" و يه كتاب از دينو بوتزاتي رو تو نوبت دارم.باورتون ميشه تقريبا تو تاريكي كتاب مي خونم؟ شبها كه توي تخت دراز مي كشم و منتظر خوابيدن سينا هستم با نور كمي كه از دستشويي مياد كتاب مي خونم. همين روزا روشندل مي شم براي اين اعتياد مزمنم! نه از كتاب مي تونم بگذرم نه به خاطر اين آقا مي تونم چراغ روشن كنم!!
***
چند وفتيه كه موقع خوابيدن بيهوش مي شم و يه كارهايي ازم سر مي زنه كه خودم بيخبرم. شمال كه بوديم به عادت هميشگيم كه دو طرف تختم پره سينا رو خوابوندم طرف چپم كه باز بود و بچه رو توي خواب انداختم رو سر باباش كه پايين تخت ما خوابيده بود! ديشب آقاي الف به دليل سرماخوردگي توي اتاق سينا خوابيده بود و من و سينا روي تخت تنها بوديم نصفه شب بيدار شدم و ديدم كه سينا بدون پتو و لحاف خوابيده لبه تخت و يه دستش هم آويزونه. يعني اگه فوتش مي كردم مي افتاد پايين. به الف گفتم امشب برگرد سر جات! ترجيح مي دم سرما بخوريم تا اينكه نصفه شب سينا پخش زمين بشه!!
***
فعلا همين! تا برنامه بعدي شماره به خداي بزرگ مي سپارم!
شين لينك زاده