طولاني ... خيلي طولاني فقط از سينا
سینا حسابی مشغول است این روزها. دیگه به تاتی کردن می گوید "تی تا" و تا چشم به هم بزنیم "تی تا "گویان وسط خانه مشغول قدم رو رفتن است. حالا با این راه رفتن هنوز آماتوریش ، دو روزه که شروع به دویدن کرده! خدا به ما رحم کنه! راه می ره تعادلشو از دست می ده و محکم با باسن می خوره زمین. ککشم نمی گزه. اگه خیلی دردش بیاد لب ورمی چینه ولی معمولا بلافاصله دو تا کف دستاشو می ذاره رو زمین و بلند می شه و دوباره "تی تا!"
***
دندون گمشده پایینی هم دراومد!
***
خواهر سولماز پرسیده بودی این روزها به سینا چیا یاد می دم که اون موقع نتونستم جوابتو بدم. باید بگم که این روزا با هم کتاب می خونیم و من به زبون ساده قصه های توی کتاب رو براش تعریف می کنم و عکس وسیله ها رو نشونش می دم و اگه کتاب تکراری باشه ازش می خوام که عکس چیزایی که ازش می پرسم رو نشون بده. این سری کتابهای "من خوشحالم" که از کادوهای تولد مازیار بود و منم برای سینا خریدم برای این منظور خیلی عالیه و بعد از یکی دوبار تمرین کردن تقریبا سینا می تونه وقتی ازش می پرسم اشکال رو نشون بده ( البته اگه حالشو داشته باشه!) سینا عاشق قصه شنگول و منگوله و من تقریبا روزی دوبار قصه رو براش می گم. ( با نشون دادن عکسا) و وقتی می رسیم به جایی که گرگ بد گنده می ره دم خونه شنگول و منگول هرشب می ترسه و مجبورم تندی ورق بزنم. آخر کتاب هم با حرص گرگه رو "اه" می کنه!
***
دوباره به جیغ زدن افتاده دسته گل ما. جیغهای بنفش می زنه و با فریاد منو صدا می کنه. گاهی هم باباشو. شبا که می خواد بخوابه به باباش می گه "بای بای" و دست تکون می ده. فعل "آچ" ( به ترکی یعنی باز کن) رو با تشدید روی چ تلفظ می کنه و به هرچی که باز می شه می رسه به من می گه : "آچ!" از پنجره گرفته تا در قابلمه و جای باطری کنترل از راه دور! عاشق حموم رفتنه و از پوشک عوض کردن متنفره! به حموم کردن می گه "پا پا" که اینم مامانم یادش داده ، وقتایی که می برتش حموم بهش می گه سینا پات پات کن و سینا می زنه رو آب . حالا اسم حموم شده "پا پا" به ماشین و مسواک و ماندال(گیره به ترکی) می گه "ما" کماکان به مامانم می گه "آن" یا "نانه" به بابام می گه "دیده" به بابای الف می گه " مق مق ( البته ق شو کمرنگ می گه!)" تا الف بهش می گه بریم پیش باباجون ( بابای الف) می گه "مق مق" و نانای می کنه و می پره بغل باباش و با من بای بای می کنه! ( بابای الف براش نانای می خونه! برای همین سمبل باباجونش شده قر دادن!) فقط به عمه کوچیکه اش می گه "عم" اسم "علی"( خواهر زاده الف) رو کامل صدا می کنه و خیلی دوسش داره. به ماشین به فارسی می گه "مائین" و به ترکی می گه " آ .. آ..آ" یا "آ بابا" ( ماشین به ترکی می شه آرابا) کماکان عاشق دو تا بابابزرگاشه.
***
توی خونه مامانم اینا برای خودش چند تا لونه! درست کرده و خیلی دوستشون داره. این لونه ها کنجهای 90 درجه هستن که می ره و گاهی یه ساعت هم توشون می شینه. یکیش کنار پاتختی مامانمه که حدود 15 سانت با دیوار کنارش فاصله داره و سینا با زحمت خودشو می چپونه اون تو ( سعی می کنه بشینه ولی نمی تونه) یکی دیگه اش کنار شوفاژ اتاق خوابشونه اونم ایستاده. کنج بالایی اتاق خوابشون کنار تلفن می ره می شینه و پشتشو سفت می چسبونه به دیوار و با تلفن بازی می کنه. این هفته یه لونه جدید ساخت که زیر اپن آشپزخونه شونه و مامانم براش چند تا بالش آورد و خلاصه لونه با صفایی شد و غذاشم همونجا خورد! توی خونه خودمون فقط یه لونه ثابت داره اونم کنار کمد اتاق خوابشه که حدود 20 سانت فاصله داره و یاد گرفته می ره اون تو می شینه. عاشق قایم کردن چیز میزاست. مرتب وسایل و اسباب بازیاشو قایم می کنه. زیر هر پتویی رو که بلند می کنم یه چیزی قایم کرده و زیر تمام فرشهای خونه مون پر سی دیه! زیر کتابخونه ام پر کتابه. چون کتابا رو می ریزه پایین و هر کدومش که بره اون زیر رو هل می ده اون زیر!
***
آخیش دلم خنک شد! همه رو نوشتم... هنوز دارین می خونین ؟ نه بابا؟!
مادر شین وراج
***
دندون گمشده پایینی هم دراومد!
***
خواهر سولماز پرسیده بودی این روزها به سینا چیا یاد می دم که اون موقع نتونستم جوابتو بدم. باید بگم که این روزا با هم کتاب می خونیم و من به زبون ساده قصه های توی کتاب رو براش تعریف می کنم و عکس وسیله ها رو نشونش می دم و اگه کتاب تکراری باشه ازش می خوام که عکس چیزایی که ازش می پرسم رو نشون بده. این سری کتابهای "من خوشحالم" که از کادوهای تولد مازیار بود و منم برای سینا خریدم برای این منظور خیلی عالیه و بعد از یکی دوبار تمرین کردن تقریبا سینا می تونه وقتی ازش می پرسم اشکال رو نشون بده ( البته اگه حالشو داشته باشه!) سینا عاشق قصه شنگول و منگوله و من تقریبا روزی دوبار قصه رو براش می گم. ( با نشون دادن عکسا) و وقتی می رسیم به جایی که گرگ بد گنده می ره دم خونه شنگول و منگول هرشب می ترسه و مجبورم تندی ورق بزنم. آخر کتاب هم با حرص گرگه رو "اه" می کنه!
***
دوباره به جیغ زدن افتاده دسته گل ما. جیغهای بنفش می زنه و با فریاد منو صدا می کنه. گاهی هم باباشو. شبا که می خواد بخوابه به باباش می گه "بای بای" و دست تکون می ده. فعل "آچ" ( به ترکی یعنی باز کن) رو با تشدید روی چ تلفظ می کنه و به هرچی که باز می شه می رسه به من می گه : "آچ!" از پنجره گرفته تا در قابلمه و جای باطری کنترل از راه دور! عاشق حموم رفتنه و از پوشک عوض کردن متنفره! به حموم کردن می گه "پا پا" که اینم مامانم یادش داده ، وقتایی که می برتش حموم بهش می گه سینا پات پات کن و سینا می زنه رو آب . حالا اسم حموم شده "پا پا" به ماشین و مسواک و ماندال(گیره به ترکی) می گه "ما" کماکان به مامانم می گه "آن" یا "نانه" به بابام می گه "دیده" به بابای الف می گه " مق مق ( البته ق شو کمرنگ می گه!)" تا الف بهش می گه بریم پیش باباجون ( بابای الف) می گه "مق مق" و نانای می کنه و می پره بغل باباش و با من بای بای می کنه! ( بابای الف براش نانای می خونه! برای همین سمبل باباجونش شده قر دادن!) فقط به عمه کوچیکه اش می گه "عم" اسم "علی"( خواهر زاده الف) رو کامل صدا می کنه و خیلی دوسش داره. به ماشین به فارسی می گه "مائین" و به ترکی می گه " آ .. آ..آ" یا "آ بابا" ( ماشین به ترکی می شه آرابا) کماکان عاشق دو تا بابابزرگاشه.
***
توی خونه مامانم اینا برای خودش چند تا لونه! درست کرده و خیلی دوستشون داره. این لونه ها کنجهای 90 درجه هستن که می ره و گاهی یه ساعت هم توشون می شینه. یکیش کنار پاتختی مامانمه که حدود 15 سانت با دیوار کنارش فاصله داره و سینا با زحمت خودشو می چپونه اون تو ( سعی می کنه بشینه ولی نمی تونه) یکی دیگه اش کنار شوفاژ اتاق خوابشونه اونم ایستاده. کنج بالایی اتاق خوابشون کنار تلفن می ره می شینه و پشتشو سفت می چسبونه به دیوار و با تلفن بازی می کنه. این هفته یه لونه جدید ساخت که زیر اپن آشپزخونه شونه و مامانم براش چند تا بالش آورد و خلاصه لونه با صفایی شد و غذاشم همونجا خورد! توی خونه خودمون فقط یه لونه ثابت داره اونم کنار کمد اتاق خوابشه که حدود 20 سانت فاصله داره و یاد گرفته می ره اون تو می شینه. عاشق قایم کردن چیز میزاست. مرتب وسایل و اسباب بازیاشو قایم می کنه. زیر هر پتویی رو که بلند می کنم یه چیزی قایم کرده و زیر تمام فرشهای خونه مون پر سی دیه! زیر کتابخونه ام پر کتابه. چون کتابا رو می ریزه پایین و هر کدومش که بره اون زیر رو هل می ده اون زیر!
***
آخیش دلم خنک شد! همه رو نوشتم... هنوز دارین می خونین ؟ نه بابا؟!
مادر شین وراج