"خوش به حالت آمریکا! قصرهای قدیمی نداری"*
بخاطر كاري يكي از كتابهاي طراحي ام** را ورق مي زدم. ترجمه عنوان اين كتاب -"احياي طبيعت" طراحي فضاي سبز- است. در اين كتاب پروژه هايي بررسي شده اند كه در آنها طراحي منظر با توجه به حفظ و احياي طبيعتيست كه بنا به دلايلي ارزشمند تلقي مي شود. يكي از اين سايتهاي طراحي*** يك كارخانه قديمي گاز در سياتل آمريكاست. اين كارخانه كه امروز استفاده نمي شود مبنايي شده براي طراحي يك سايت كنار دريا ( يا رودخانه) بماند كه به نظر من آرشيتكت اين كارخانه از لحاظ بصري بسيار نازيبا و زشت است و نه تنها ارزشي بر سايت نمي افزايد كه باعث زشتي مناظر اطرافش هم مي شود اما بنا به هر دليلي اين سايت را ارزشمند تشخيص داده اند. پول داده اند به يك گروه معمار تا يك سايت در كنار اين كارخانه قديمي ( مال 100 سال پيش) طراحي كنند و مردم نشسته اند كنار دودكشهاي سياه و بي ريخت آفتاب مي گيرند. اين موضوع نشانگر اين است كه ارزش گذشته را مي دانند حتي اگر گذشته نزديك باشد.
بيچاره ها! نه كه تاريخ ندارند هر چيز مسخره اي مربوط به گذشته را حفظ مي كنند. خوشبخت ما كه آنقدر تاريخ داريم كه مي توانيم ميدان نقش جهانمان را با برج ساختن از رونق بيندازيم و ككمان هم نگزد. از كنار نقش رستممان قطار رد مي كنيم و با اينكه مي دانيم كه عبور قطار ممكن است باعث ويرانيش شود خودمان را ناراحت نمي كنيم.با این قر و فر بشینیم حرص مقبره کوفتی چهار تا شاه عوضی را بخوریم؟ مگه بیکاریم؟ ما از اين چيزها زياد داريم. در تمام پرسپوليس باستانيمان آشغال ريخته اند و روي ستونهاي هخامنشي جمشيد و اصغر يادگاري نوشته اند. اشكالي ندارد قحط بناي تاريخي كه نيست. در شهر باستاني سلطانيه وسط حفاريهاي بي دقتشان كوزه ها و اسكلتهاي هشتصد سال قبل را با كلنگ شكسته اند،بشكنند. فداي سرشان. چيزي كه زياد است كوزه و اسكلت. حالا گنج كه درنيامده از زير خاك كه قصه اش را بخوريم.
آن وقت ما به خيال خودمان باهوشترين مردم جهانيم. آمريكاييهاي بوگندو كه به اين آت و آشغالها مي چسبند خنگ و احمق هستند. نمي دانم با اين غرور و بادي كه به غبغبمان انداخته ايم تا كي مي توانيم پيش برويم. زماني مي رسد كه بجز اين نخوت غريب و "داشتم داشتم"هاي سوزناك چيزي نخواهيم داشت.
شين
* فراموش كرده ام كه اين جمله مال چه كسي بود!
**Arco Colour از سري كتابهايEnviromental Restoration - Landscape
*** Gas Works Park - Seattle by Richard Haag associates
بيچاره ها! نه كه تاريخ ندارند هر چيز مسخره اي مربوط به گذشته را حفظ مي كنند. خوشبخت ما كه آنقدر تاريخ داريم كه مي توانيم ميدان نقش جهانمان را با برج ساختن از رونق بيندازيم و ككمان هم نگزد. از كنار نقش رستممان قطار رد مي كنيم و با اينكه مي دانيم كه عبور قطار ممكن است باعث ويرانيش شود خودمان را ناراحت نمي كنيم.با این قر و فر بشینیم حرص مقبره کوفتی چهار تا شاه عوضی را بخوریم؟ مگه بیکاریم؟ ما از اين چيزها زياد داريم. در تمام پرسپوليس باستانيمان آشغال ريخته اند و روي ستونهاي هخامنشي جمشيد و اصغر يادگاري نوشته اند. اشكالي ندارد قحط بناي تاريخي كه نيست. در شهر باستاني سلطانيه وسط حفاريهاي بي دقتشان كوزه ها و اسكلتهاي هشتصد سال قبل را با كلنگ شكسته اند،بشكنند. فداي سرشان. چيزي كه زياد است كوزه و اسكلت. حالا گنج كه درنيامده از زير خاك كه قصه اش را بخوريم.
آن وقت ما به خيال خودمان باهوشترين مردم جهانيم. آمريكاييهاي بوگندو كه به اين آت و آشغالها مي چسبند خنگ و احمق هستند. نمي دانم با اين غرور و بادي كه به غبغبمان انداخته ايم تا كي مي توانيم پيش برويم. زماني مي رسد كه بجز اين نخوت غريب و "داشتم داشتم"هاي سوزناك چيزي نخواهيم داشت.
شين
* فراموش كرده ام كه اين جمله مال چه كسي بود!
**Arco Colour از سري كتابهايEnviromental Restoration - Landscape
*** Gas Works Park - Seattle by Richard Haag associates