Posts

Showing posts from January, 2006

فس فس آرامش بخش شبانه و غیره

دیشب که از پیش دوستان اومدیم خیلی خسته بودیم. بچه مون هم که طفلکی تو شلوغی این چند وقته کلا همه چی رو قاطی کرده بود و من بالاخره تونستم بعد از یک ساعتی کلنجار رفتن باهاش بخوابونمش. اونوقت خونه ام دیدنی بود. چون بعد از ظهر مهمون داشتیم و ظرفهای میوه و شیرینی مونده بود و رخت و لباسهامون که همه ولو بود و کیف لباسهای سینا و رخت های شسته و غیره... الف هم که داشت غش می کرد داشت منو تشویق می کرد که بریم زودی بخوابیم. با اینکه سردرد و سرگیجه بی خوابی سراغم اومده بود دلم می خواست کار کنم و دور خودم بچرخم و یه خورده وقت تلف کنم و از سکوت و تنهایی لذت ببرم. خلاصه تموم کارها رو انجام دادم و ساعت یک و نیم که بالاخره رفتم بخوابم خونه دسته گل بود و فکر می کردم که همه روز رو وقت دارم که با سینا بازی کنم. اما حالا باید خونه مو ببینین!! ظرفهای صبحانه مونده و تمیز کردن روی کابینتها.رختهای شسته قبلی رو باید تا کرد و جابجا کرد و کار ماشین لباسشویی تموم شده که رختهای سینا رو شسته . ملافه های تختمون به علت آبیاری صبحگاهی به دست باغبان سینا باید عوض بشه و تخت باید جمع بشه و ملافه ها شسته بشه ورسیدگی به بچه ...

بعد از مدتها يك شعر :

زمان 1 چه سركش بوديم ، در عشق ، در خواستن . بالهاي ما را كه نچيده اند . رام شده ايم. رام بوسه هاي شبانه ، رام خنده هاي كودكي ،‌ رام رام من ،‌ تو ،‌ عشق . *** شايد زندگي همين باشد . از سيلي ، به دريايي . و از آبشاري ، به جويباري... شين

ما گیر می دهیم پس هستیم

سینا خوابه ... من هم خیلی خوابم میاد اما نمی تونم بخوابم! امروز کلا سیستم خواب و بیداریم ریخته به هم. ما جمعه تشریف بردیم خانه خانم و آقای بولتس گرامی. البته به علت اعتماد بیش از حد دوستان به اس . ام .اس ( با او. آر . اس اشتباه نگیرینا! ) ما به صرف حلیم نرسیدیم! اما موفق شدیم بعدش بریم اونجا و تا عصر اونجا بودیم . خدا خیرشون بده خانم و آقای بولتس رو و انصافا بعد از مدتها به من خیلی خوش گذشت و این دو تا وروجکها هم خوب بودن و خیلی گرد و خاک نکردن! در نتیجه ما به این نتیجه رسیدیم که فعلا تا می تونیم صبحها با دوستان قرار بذاریم. البته ما از این به بعد به جای آقای بولتس حلیم پرور از همین جا گیر می دیم به خانواده مارانای کبیر که نوبت قرار فیلمیشان دیر شده و قرار شده یک فیلم خوب ( برای خاله مانا گردالی)و هپی اند ( برای من و آقای بولتس) پیدا کنند و نمایش بدهند... خلاصه ما اعلام کردیم تا بعد دوباره بهشان گیر بدهیم!! شین حواس جمع
src="http://m1.nedstatbasic.net/n?id=ADCv0wObyYwLu+cUAxM7nyQ8vGHw"

بیایید از خودمان شادی منطقی دروکنیم!!

عید همگی مبارک! *** دیشب در 22 میدان و 122 محله و 1222 نقطه شهر تهران نورافشانی ( همون آتیش بازی سابق!) انجام شد و در ضمن از جوانان غیور همیشه حاضر در صحنه دعوت شد که با حضور در این مکانها به شادی منطقی ( جنگولک بازی سابق!) بپردازند! به حق چیزهای ندیده و نشنیده !! ملت ایران و شادی ...!!! چه حرفها *** ما امروز برای اولین بار با پسرمان رفتیم گردش! خیلی خوش گذشت ، این شد که تصمیم گرفتیم که یه مدت گردش نرویم! یه مدت کمی مثلا یکی دو سال!!! ( این مورد شامل منزل دوستان نمی شود ! قابل توجه آقای بولتس حلیم پرور!!) *** نصفه شب شد برم بخوابم! شب خوش شین منطقی شاد پ.ن. الهام جان نکنه تو فرودگاه دوبی شیخهای عرب دزدیدنت! چرا جواب ایمیلهای منو نمی دی ؟ تا شهر رو نذاشتم رو سرم و بدون توسل به زور ، با زبون خوش ایمیل بزن!!

نوشتن با بچه ای در آغوش

دلم هوای نوشتن داره و دل بچه ام هوای بغل مادرشو... بغلش کردم و یه دستی می نویسم. لای پلکاش بازه وهنوز خواب نرفته ، می دونم که بذارمش زمین بیدار میشه ، به این لحظه های قشنگ که می رسم مجال نوشتن ندارم. شبها که خسته و کورمال کورمال دفترمو باز می کنم که بنویسم چند تا جمله الکی می نویسم و تموم. اما تو کدوم جمله میشه خنده های بچه ای رو نوشت که از خواب بیدار میشه. با کدوم کلمه ها میشه نگاههای عاشقانه ای که به مادرش می کنه رو نوشت ؟ سایه بلند مژه هاشو که روی چشماش سایه می اندازه ... لحظه هایی هست که فقط باید اون لحظه ها رو آروم مزه مزه کرد ... لحظه های کوتاه و قشنگی که فردا جاشونو به لحظه های قشنگتری می دن... با بچه هر روز یه روز تازه است که با روز قبلش خیلی فرق داره ... همین شین

ما ندید بدید نیستیم ، ماجرا جدیتر از این حرفهاست

آیدای عزیز در مورد بچه پسر داشتن و حلقه و باقی قضایا اظهار نظرهایی کرده بود به شرح زیر : "پسر داشتن هم عالمی دارد.. یک روز تولد آن عضو طلایی که ذکر جمیلش رفت را تبریک می گویند.. یک روز حلقه دار شدنش را.. یک روز حلقه افتادنش را.. یک روز تعییر فرم دادنش را تهنیت می گویند.. حالا دختر داشتن.. سر و ته جریان قدم نورسیده مبارک است... حالا الان که خوب است.. ما دیده ایم که بعضی خانواده ها عکس لخت پسرشان را در حالی که گلدن عضو (golden) را در دست دارد.. میزنند به دیوار مهمانخانه... در حالی که پسر محترم که حالا مردی شده است.. نشسته است با زن و بچه جلوی آدم چایی می خورد.. آدم هی عکس را نگاه می کند.. هی مرد را.. با خودش فکر می کند.. اگر ضریب رشد در همه سطح بدن یکسان اعمال شده باشد.. چه شودددددددددد..." که دیدم که شاید باید توضیح کوتاهی برای روشن شدن اذهان عمومی بنویسم! دخترم ، آدم وقتی بچه دار شد براش هیچ فرقی نمی کند که بچه دختر باشد یا پسر و چه بسا که در این وانفسای قحط دختر – در گروه سنی پسرمان – دختر آوردن خیلی بیشتر افتخار انگیز ناک باشد! – مثلا اگرما بجای پسر دختر زاییده بودیم الان...

حلقه و درس ارولوژی خصوصی و باقی ماجراها

حلقه سینا افتاد و بابا به ما آموزش خصوصی ختنه داد و با حلقه نشون داد که اصولا چی و چه جوری ختنه انجام می شه ، اینه که اگه کسی داوطلب ختنه کردن بچه اش باشه من و الف به عنوان یک تیم جدید در صنعت ختنه در خدمتش هستیم!! خلاصه که من بالاخره فهمیدم که چی شده. بچه ما هم الان سر و مر و گنده است و داره نقشه های جدید برای شیطنتهای جدید می کشه. *** سینا هر روزش با دیروز فرق می کنه.هر روز بعضی از حرکات دیروزیش رو انجام نمی ده و بجاش حرکات جدیدی انجام می ده. خلاصه اینو گفتم که بگم دو سه روزه که بچه ام موقع شیر خوردن دیگه کله شو تکون نمی ده و به نظر میاد آرواره هاش قوی شدن و احتیاجی به حرکت کله دیگه نداره. هر روزش دلم برای دیروزش تنگ می شه و در عین حال با ذوق بچه ای که می خوان بهش هدیه ای بدن نگاه می کنم که ببینم چه کارهای جدیدی می خواد بکنه. این دفعه که 5-6 روزی خونه مامانم اینا بودم سینا کاملا می فهمید که محیطش عوض شده. مخصوصا دوری از تابلوی سرخپوستی معروفش – اگه نمی دونین در مورد چی حرف می زنم یه تک پا بیاین خونه ما! می فهمین!!- براش سخت بود ، دیروز که اومدیم خونه بچه ام یه جوری اطراف رو نگاه می ک...

شين برفي و اوقات فراغت حلقه دار

حسن تلپ شدن در خونه مادرم اينه كه مي تونم با خيال راحت و هر وقت دلم خواست وبلاگ بنويسم و ايميل بزنم و اينترنت برم . البته اين وسط تا حدودي بي قراري سينا و كانسپت جديدي كه براي نگران كردن من پيدا كرده باعث ميشه كه زياد نتونم از اوقاتم لذت ببرم. اينجا كه ميام به نظرم مي رسه كه چقدر روز درازه و اينكه آدم چقدر وقت اضافه داره و اينكه بجز تماشا كردن ماهواره كار ديگه اي ندارم كه بكنم. برعكس وقتي كه توي خونه هستم كه حتي وقت سر خاروندن هم ندارم!! بماند. با اينهمه من يك ساعت هم كه از خانه و زندگيم دور مي شوم زود دلم تنگ مي شود و دلم مي خواهد برگردم و بروم خانه خودم. *** خواهر فرنوش اين لينك تيكل رو كه مرحمت كرده بوديد و براي من فرستاده بوديد كليك كردم و مي خواستم جدا " ساين اين " كنم كه سايت فضول پسورد هاتميل منو پرسيد و ول كن معامله هم نبود! خلاصه هر چي بهش گفتم كه به تو ربطي نداره اونم يكي زد تو سرم كه پس بيخود مي خواي عضو تيكل بشي!! خلاصه اين بود ماجراي من و تيكل! يعني اين كه ما خواستيم ولي نشد! *** سينا بهتره ،‌شبها كمي بي تابي مي كنه و يه خورده هم بغل كردنش سخت شده ! بهرحال همه مو...

درد مقدس مرد بودن

فعلا تا اطلاع ثانوي با سينا پناهنده ايم به خانه پدربزرگ و مادر بزرگ ايشون! علت اين پناهندگي همانطور كه در كتب درسي ذكر شده وجود يك عدد حلقه در محل سابق بخشي از عضو شريف پسرك است!! تا اطلاع ثانوي و تا نزول حلقه فعلا ما تلپيم!!! *** ديروز بچه خيلي درد كشيد. بنده خدا فكر نمي كنم فهميده باشه چه بلايي سرش اومده فقط يه دفعه ديده كه درد داره ، بچه بودن هم سخته ها ... هي واكسن ،‌ هي آروغ و هي زور زدن ! بدتر از همه هم اين كه طفلك را دست و پا بسته و بدون اينكه نظرش را بپرسند مي برند و هر بلايي دلشان مي خواهد سرش در مياورند! خيلي دلم براي سينا سوخت ،‌چنان گريه كرد كه تا به حال من نشنيده بودم و واقعا فكر مي كنم 5 سال از عمرم كم شد... خلاصه كه من بعد از 29 سال به اين نتيجه رسيدم كه مرد بودن هم زحمت دارد. باز هم خوبه ديگه نه ؟ *** چيز خاصي ندارم كه بنويسم. همه حواسم به سيناست.بغلش كرده بودم و يه دستي مي نوشتم و فكر مي كردم بچه خواب است. چشمم خورد به خنده قشنگش و دلم آب شد! اصلا من براي چه نشسته ام پاي كامپيوتر!! بروم به بچه ام برسم *** الهام جان ايشالا دوبي خوش گذشته باشه! زودتر براي من بنويس خواهر ...

من من کله گنده

وقتی به عمل سزارینم فکر می کنم ناخودآگاه یاد این موضوع هم می افتم که امروز اگر من زنده ام به خاطر پیشرفت علم و دانش بشری است و مثلا اگر صد سال پیش بود حالا جوانمرگ شده بودم و تا الان به خورد حشرات رفته بودم. در این جور مواقع که به این چیزها فکر می کنم دوست دارم بعدش فکر کنم به اینکه اگر اینطور می شد زندگی چطور می شد ... یا الف چه می کرد یا پسرکم؟ آنوقت می نشینم و یک فصل برای مرگ خودم و یتیم شدن پسرم و بیوه شدن شوهرم اشک می ریزم! فکر می کنم که چه کسی نصفه شبها به صدای سینا بلند می شد و چه کسی نوازشش می کرد ؟ احتمالا یک تخته ام کم است که هی می نشینم از این جور فکرها می کنم یا اینکه عوارض دوری از متروی شیراز و ایستگاههای بی پایانش است!!! یکی دو روز است که کم کم دلم می خواهد برگردم سر کار ... با این همه دلم می گیرد وقتی فکر می کنم که اگر من سر کار بروم چه کسی صبحها سر حوصله با بچه ام بازی می کند و موقع عوض کردنش غش عش می خنداندش و برایش شعرهای مسخره می خواند ؟ و موقع خوابهای بعد از ظهر چه کسی بچه ام را روی دست خودش می خواباند ؟ آن وقت دلم می خواهد هیچ وقت سر کار نروم. همیشه هی بنشینم و چ...