من قاطی کرده ام بددددددددد
بعضی وقتها بچه داری آدم را دیوانه می کند! نه والا شوخی ندارم. بعضی صبحها آنقدر خسته از خواب بیدار می شوم که دلم می خواهد می شد بچه را یک مدت به یکی قرض داد و راحت گرفت خوابید!! بعضی روزها دلم می خواهد چند ساعتی یک نفره باشم ، برای خودم سبک و آزاد بچرخم که نمی شود. حالا هی کامنت نذارین و به آقای الف گیر بدهید! تقصیر آن بنده خدا نیست و الف عزیزم هر کاری از دستش برمی آید در کمک به من می کند. منتها بچه بعضی وقتها - بیشتر وقتها - فقط مادرش را می خواهد و بس. خلاصه داشتم می گفتم که بعضی صبحها که با حال بدی از خواب بیدار می شوم از خودم خجالت می کشیدم. از اینکه خدا بهم یک بچه سالم و ملوس داده و من خسته هم می شم! امروز کتاب دکتر اسپاک رو ورق می زدم و به این نوشته برخوردم که " والدین هم انسان هستند و می توانند گاهی خسته و ناامید شوند!! " راستش فکر نمی کردم این حق رو داشته باشم! حالا که دکتر اسپاک به من این حق رو داده می نویسم که من بعضی روزها مثل امروز خسته و کلافه می شم ولی حاضر نیستم یک ساعت هم از بچه ام دور باشم. حاضر نیستم حتی یک لحظه نداشته باشمش! حتی حاضر نیستم بگذارم کس دیگری ازش...